اين مطلب را ارديبهشت ۱۳۸۵ در اهواز براي هفته نامه "سلامت" نوشته و ارسال كردم. اما نمي دانم منتشر شد يا نه. خدا را شكر كه اينجا مي توانم آن را منتشر كنم و خيالم كمي راحت تر شود كه ممكن است كسي آن را بخواند. بخوانيد و نظر بدهيد، لطفا.
********
همیشه خط قرمزها، در زمره مهمترین مسائل هستند ولی متاسفانه بسیار سطحی به آنها نگاه میشود و کسی نمیداند که این نگاه سطحی چه صدمات عمیقی که بر جای نمیگذارد. یکی از عمیقترین مسائل زندگی بشر، مساله جنسی است که در تمامی جوامع، آن گونه که باید به آن توجه نشده است. و این عدم توجه درست و منطقی چه مشکلاتی که پیش نیاورده است. هم برخورد بدون مهار و هم کنترل بیش از حد آن، هر دو حکایت از افراط و تفریط در این زمینه دارد.
عدم آگاهی و شناخت نسبت به زوایای این مساله مهم، باعث بروز صدمات روحی، روانی، اجتماعی، خانوادگی و حتی شخصیتی زیادی در افراد شده است. تجربه نشان داده است که هر اندیشه یا جریانی که نتوانسته است سیر طبیعی خود را طی کند، به اندیشه یا جریانی زیر زمینی و مخفی بدل شده است که خود نقایص و ویژگیهای خاص خود را دارد. مساله جنسی در بین ما ایرانیان نیز چنین بوده است و از ابتدا راه زیر زمینی و مخفی داشته است. شرایط خانوادگی، وضعیت تربیتی، زاویه نگاه جامعه به روابط جنسی و زناشویی، همه و همه باعث بروز مشکلاتی عدیده در این خصوص شده است.
همگان میدانند که فرهنگ شرقی، علیالخصوص فرهنگ ایرانی، فرهنگ حجب و حیا و تعارف است. در این فرهنگ که برای مسائل روزمره و اساسی زندگی، باید همیشه حد و مرز و خط قرمزهایی تعریف کرد، دیگر جایگاه مسائل جنسی و زناشویی مشخص است.
زاویه نگاه به زنان در جامعه سنتي ما مسائل فراوانی را در پی دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود. هنوز هم در اکثر خانوادهها، حتی در خانوادههایی که ادعای روشنفکری دارند، زن باید به گونه خاصی و با مجموعهای از محدودیتها رشد کند و شخصیت خود را شکل بدهد. از وقتی که فرزند دختری به دنیا میآید اولین اندیشهای که به ذهن پدر و مادر و اطرافیان او شکل میگیرد این است که داشتن یک فرزند دختر و بزرگ کردن او کار سختی است. از همان بدو تولد فرزند دختر، مساله نجابت، حجاب، حفاظت و خلاصه محدودیتهای دختران آغاز میشود. فرزند دختر بابت هر بازی، هر اندیشه، هر خنده، هر لباس باید پاسخ گو باشد. این در حالی است که فرزند پسری با همان موقعیت از بسیاری قید و بندها آزاد بوده و حتی در مورد خیلی از چیزهایی که دختران از آن منع میشوند تشویق هم میشود. حتما این جمله را از زبان پدران درخصوص پسرانشان بسیار شنیدهاید که: "[....] به جوونی خودم رفته. ولش کن جوونه. بذار کیفش رو بکنه." این در حالی است که در مورد دختران به طرفهالعینی تمامی غیرت عالم و آدم رخ نشان میدهد و در منطقیترین شرایط شاهد جملاتی چون: " دختر باید نجابت داشته باشد. من نمیتوانم چنین ننگی را تحمل کنم. آبروی ما چه میشود و..." شنیده میشود.
خانوادهها از ابتدای کودکی، فرزندان دختر را با انواع محدودیتها احاطه میکنند. همیشه به او تلقین میشود که دختر: "نباید با صدای بلند حرف بزند. در میان جمع باید وقار خود را حفظ نماید. با بیگانهها حرف نزند. باید مواظب نگاهش باشد. در جامعه به هیچ وجه نباید شوخی و خنده کند." و هزاران جمله و آموزههایی از این دست. تمامی این تعالیم، آموزههای خوبی به همراه دارد. اما، تفسیر غلط از مساله زیبا و مهمی چون حجاب و قاطی کردن آن با محدودیتهای رنگ و وارنگ است که سرمنشا مشکلات بعدی میشود.
حال ببینیم فرزند پسری که در خانواده است و همه این امر و نهیها و خط و نشان کشیدنها برای جنس مخالف خودش را در طول سالیان رشد خود میبیند چه وضعیتی پیدا خواهد کرد. او با این روحیه پرورش مییابد که جنس مونث باید محدود باشد. باید همیشه حریمی برای خود ایجاد کند. باید همیشه در پستو یا آشپزخانه باشد. با این چنین آموزههایی است که فرزندان دختر و پسر ما رشد میکنند. به عبارت دیگر دختران ما یاد میگیرند که همیشه در حاشیه باشند. برای آنها تصمیم گرفته شود. اگر چیزی میخواهند باید کسی برای آنها بخرد. چنین شخصیتی از نظر روانشناسی، شخصیتی بدون استقلال به حساب میآید. از سوی دیگر پسران ما یاد میگیرند که دختر باید حاشیهنشین باشد. او نباید در سطح اجتماع ظاهر شود. او باید به کارهای زنانه و خانگی بپردازد و هزاران باید و نباید و محدودیت دیگر که از کودکی نه به طور ذهنی که به طور عملی به او آموخته شده است. بر اساس این آموزهها همیشه زن باید در موقعیتی پائینتر از مرد قرار داشته باشد. اگر زنی بالاتر از مرد قرار بگیرد، چه به لحاظ عاطفی و چه به لحاظ موقعیتی، آن وقت است که حس حقارت مردانه به کار افتاده و گرفتاریهایی را پیش میآورد.
به مشکلاتی که تا قبل از ازدواج به خاطر این نوع تربیتهای سختگیرانه به وجود میآید کاری نداریم. در محیط زندگی زناشویی، پسران و دختران باید به گونه دیگری عمل کنند. آنها باید دقیقا نقشهایی را متفاوت از آنچه تا کنون در خانواده و اجتماع یاد گرفتهاند ایفا کنند. مرد باید به زن احترام بگذارد. باید او را مدیر خانه به حساب بیاورد. باید او را در تصمیمگیریها، سختیها و مسائلی که در زندگی پیش میآید شریک خود بداند. و البته این همان زنی است که او سالها یاد گرفته است که او را موجودی دست دومی به حساب بیاورد. یاد گرفته است که او نباید در مسائل مهم دخالت کند و بسیاری آموختههای دیگر. از سوی دیگر زن باید هم پا و همراه مرد باشد. او باید لطافت و عواطف را به فضای خانه بیاورد. او باید در محیط خانه بخندد و شادی ایجاد کند. او باید نقاب و حجاب از خود بردارد و پاسخ گوی مسائل عاطفی، روحی و جنسی مرد باشد. باید قبول کرد که ایفای چنین نقشهایی، در جهت عکس آنچه آموخته شده است اگر نگوییم ناممکن است، حداقل به زمان زیادی برای روان شدن نیاز دارد.
شاید برای شما این سئوال پیش بیاید که این گونه نیست و اکنون بسیاری از جوانها و خانوادهها دارند با سرخوشی زندگی میکنند. بله درست است که ظاهر زندگی مشکلی ندارد. درست است که زندگی جریان دارد. اما چگونه؟ در پشت ظاهر زندگی، سئوالهای بی پاسخ بسیاری نهفته است. اگر وضعیت روحی و روانی زوجهای جوان بررسی شود، بسیاری صدمات روحی و شخصیتی قابل ملاحظه است که به طور معمول هیچ علامتی از آنها را در رفتار طبیعی این افراد نمیبینیم. این وضعیت دقیقا مثل میکروبها و باکتریهاست که با چشم غیر مسلح دیده نمیشوند. مشکلات روحی و روانی، چیزهایی نیستند که بتوان از روی رفتار معمولی یک فرد به آنها پی برد. نوع حاد این مشکلات به صورت جنون، افسردگی، بزهکاری، خودکشی و... ظهور پیدا میکند. اما انواع نهفته این مشکلات بر روی هم تلنبار شده و مانند انباری از باروت منتظر جرقهای است و در موقعیت مناسب به انفجار خواهد رسید.
سستی بنیاد خانوادهها، افزایش آمار طلاق، بزهکاریهای جنسی و خانوادگی، عدم تعادل روحی و بسیاری مشکلات دیگر، نتیجه این نوع تربیت و ایجاد تناقض در شخصیت افراد است. شاید هم وجود بسیاری از مشکلات روحی و روانی در افراد و خانوادهها به هیچ روی خود را نشان ندهد و زندگی هم در صلح و صفا ادامه داشته باشد. اما اگر با میکروسکوپ روانشناسی و جامعهشناسی به جامعه بنگریم، وضع فرق میکند. آن وقت است که شاهد حضور این همه باکتریهای روانی هستیم که میتوانند وجود نداشته باشند و سلامت روحی جامعه را به مخاطره نیاندازند. واقعیت این است که زندگی فقط ادامه دادن با رنج و عذاب پنهان در اعماق روح و با این امید که چند سال دیگر بهتر میشود، نیست. بلکه میتواند بسیار بهتر از آنچه که هست باشد. اگر آموزشها و تربیتهای درستی وجود داشته باشد میتوان آرامش را در زندگی افراد جامعه مشاهده کرد. پیآمد آشکار آرامش هم، خلاقیت، زندگی فردی بهتر و در نتیجه زندگی و جامعهای مقبول و مناسب است. دیگر نیاز چندانی به توسعه دستگاه قضایی و پلیسی نیست، بلکه سرچشمه ناهنجاریها خشکیده شده و بیماری ریشهکن خواهد شد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 10:50 توسط محسن حاجي زين العابديني
|