عمق و سطح شخصيت و نوشتن

در اين نوشته می­خواهم نوشتن و خط انسان را به شخصیت امروز او پیوند دهم.

در سال­های اولیه زندگی بر روی کره خاکی، بشر به درستی به اهمیت و ضرورت ارتباط پی برده بود. تلاش­های زیادی کرد تا بالاخره به زبان رسید. زبان و تجلی غیرشفاهی آن یعنی خط، زندگی انسان اولیه را متحول کردند. نمی­خواهم به شمارش پي­آمدهای مثبت این تحول بپردازم.

همان­گونه که هم خوانده یا شنیده­ایم بشر اولیه برای ماندگاری آنچه در ذهن داشت و تصور می­کرد به درد دیگرانی غیر از خودش می­خورد، دست به کار حکاکی روی سنگها، لوح­های گلین و... شد. او می­نوشت و با چه زحمتی این کار را می­کرد. نوشتن یا ترسیم تصویری برای او، که به حساب امروزین زبان­شناسان یک جمله یا سطر به شمار می­آید، چه وقت و انرژی طلب می­کرد. گاه لازم بود ساعت­ها و حتی روزها تلاش کند تا یک جمله به ییادگار بگذارد. آنهم جمله ای که با عرق جبین و کد یمین نگاشته می­شد.

اما این ابزار و محمل نوشتن و عمل نگارش، شیارهایی به عمق همان نوشته­ها در سرشت انسان اولیه پدید می­آورد. او هر چه بيشتر می­نوشت عمیق­تر می­شد. در کارش هم همین­طور بود. چیزی را به راحتی به دست نمی­آورد. به همین خاطر برایش ارزش قایل بود و سعی می­کرد در همه چیزش عمیق باشد.

با گذشت زمان این انسان و زندگی او تحولات بسیاری ا از سر گذراند. هر چه جلوتر آمد محمل و ابزار نوشتن آسان­تر و متناسب با آن شیارهای پدید آمده در سرشت او بر اثر نوشتن - كه در گذشته ضربه بر روی سنگ بود - ملایم­تر شد. با سرعتی شدن زندگی، نگارش سرعتی هم پدید آمد. نگارشی که گاه هیچ خط و اثری از آن در روح فرد قابل ملاحظه نیست. نگارش بشر رشد کرد تا رسید به رایانه. رایانه همه چیز را در هم کوبید. سرعت، دقت، سهولت، حجم و هر حسن دیگری را که بخواهی به نوشتن داد، اما عمق را از آن گرفت. حتی حس و عمق نوشتن با خودکار و قلم قابل مقایسه با رایانه نیست. با رايانه، هر کاری خواستی می­کنی بدون زحمت زیاد. هرچه را خواستی می­نویسی و به سرعت انکارش می­کنی. انکار کردنش هم به سادگی و فقط با یک کلید به نام Delete اتفاق می­افتد. اما  انسان اولیه چگونه می­توانست اندیشه­اش که در نوشته­اش تجسم یافته بود را کتمان و انکار کند؟ به همین دلیل بود که می­بایست برای هر نوشته، اندیشه می­کرد. و اندیشه یعنی عمق. هر چه نوشتن انسان از عمق به سطح آمد، شخصیت او نیز از عمق به سطح آمد. همه چیز لغزان و سیال شد. كافي است يك صفحه را در رايانه بازكني و هر چه را دلت مي خواهد، با ربط و بي ربط، بنويسي و آن را در اختيار ميليونها نفر، كه خودت هم نمي­داني و نمي­تواني بفهمي چند نفر آن را مي­بينند، قرار دهي.

سير مراحل نوشتاري در انسان 

اين گونه است كه آدمهاي اين دوره، سطحي، عجول و بي­ مسئوليت نسبت به نوشته­ هاي خود هستند.

انسانِ چکش به دست مي­نوشت. نوشتن با كلمات است و فكر كردن نيز با كلمات است. انديشه مي­كرد و بسیار دقت داشت به آنچه می­نوشت. چون زحمت نوشتن را مي­دانست؛ و نيز مي دانست كه مي­نويسد براي اينكه بماند. و ماند. كتيبه­ هاي داريوش و كوروش و... هم شاهد ماجرا.

اما انسان الان به همان سرعتی که می نویسد به همان سرعت رد می­کند. به همان سرعتي كه رد مي­كند دل مي­برد. و به همان سرعت دل بريدن، دوباره مي­پيوندد. نوشته ­هايش سيال است و زندگي و انديشه­اش هم.

 

«چرا باید عضو انجمنهای علمی دانشجویی شد و در آنها فعالیت کرد»

سال گذشته دانشجویان خوبم که آنها هم دوستانی بسیار خوبی برایم هستند با همت والایی که داشتند واقعا کاری ناممکن را به ممکن تبدیل کرده و در ۲۱ و ۲۲ آذر ۸۵ اولین همایش خود را برگزار کردند. در این همایش بنده هم افتخار سخنرانی پیدا کردم و این مطلب بخشی از سخنرانی آن روز است. البته این دوستان امسال هم دومین همایش خود را همچنان با کیفیت خیلی خوب برگزار خواهند کرد. برایشان آرزوی موفقیت دارم.

*******

این پرسش برای بسیاری از دانشجویان به خصوص دانشجویان جدیدالورود پیش آمده که "چرا باید انجمن علمی داشته باشیم؟ و چرا ما باید عضو آن باشیم و فعالیت کنیم؟" اصولا کار داوطلبانه کردن و شرکت در فعالیت­های اجتماعی، امری است پسندیده و مطلوب که بیشتر از اجتماع خود انسان سودمند است. ما باید زندگی را یاد بگیریم و جایی بهتر و مناسب­تر از انجمن­های علمی وجود ندارد. انجمن علمی و فعالیت­های دانشجویی دانشگاهی است در دل دانشگاه. دانشگاهی غیررسمی و غیراجباری و به همین دلیل غیراجباری بودن لذت­بخش. آنچه انسان در یک فعالیت داوطلبانه دانشجویی می­آموزد به مراتب مهمتر و ارزشمند تر از آموخته های دانشگاهی است. بسیاری از آموخته های دانشگاهی و کلاسی را می توان در لا به لای متون یافت و با مطالعه در آنها سر آمد شد. اما جایی که باید تمرین عملی زندگی کرد، همین فعالیتهای انجمن های علمی است، که این تمرین زندگی را به دو نوع می­توان تقسیم کرد: زندگی  اجتماعی و زندگی حرفه­ای.

در زمینه زندگی اجتماعی، سالیان درازی ما را به تک نفره کار کردن شهره کرده اند و  هرگاه هم خواسته ایم کار گروهی انجام دهیم اگر نگوییم غیرممکن ولی با دشواری بسیار توانسته ایم آن را به پایان برسانیم. در فعالیت های دانشجویی تمرین اعتماد به نفس، همکاری، گذشت و اشتراک هدف نهفته است. در اینجاست که به طور عملی، آدم در می یابد که کجاست و به کجا باید برسد. موارد بیشماری را شاهد بوده ایم که دانشجویان فعال در انجمنهای دانشجویی، چه توانایی­هایی کسب کرده­اند که بعدا در زندگی فردی و اجتماعی آنها موثر بوده است.

در این جمعهای کوچک، تمرین می کنیم تا در صحنه های واقعی زندگی موفق باشیم. از بزرگترین مزیتهای فعالیتهای دانشجویی این است که هر خطایی به مدد دانشجویی بودن قابل بخشش و جبران است. زیرا عرصه  تمرین و راهنمایی خواستن و در نهایت رسیدن به پختگی است. اما عرصه فعالیت غیر دانشجویی این چنین رحیمانه بر خطاها لبخند نمی زند و به این سادگی از آنها در نمی­گذرد. کوتاه سخن اینکه، از مَنظر زندگی اجتماعی، ما کار گروهی را تجربه کرده و می­آموزیم.

اما از بُعد زندگی حرفه ای. حرفه ما یعنی کتابداری و اطلاع رسانی، از معدود رشته هایی است که اساس آن بر ارتباط بنا شده است. خاصیت نو شدگی آن، به گونه ای زندگی و جاری و ساری بودن را در آن می دمد. شاید بتوان در عالم ریاضیات، زیست شناسی، زمین شناسی و برخی علوم دیگر به دلیل قواعد و اصول ثابت شده ولامتغیر، بدون نیاز به ارتباط به فعالیت ادامه داد. اما در عالم کتابداری و اطلاع رسانی، هر روز بی­ارتباطی با دنیای پیرامون به منزله عقب ماندن از بسیاری اطلاعات ضروری و حرفه ای است.

پس در این رشته باید همیشه با علم روز و آنچه در دنیای حرفه ای آن اتفاق می افتد، همگام و همراه بود. مگر نه این است که کتابداری پلی است بین استفاده کننده و دانش تولید شده؟ پس کتابدار هم به عنوان مهمترین عنصر این پل ارتباطی، باید همیشه خود را در شرایط ایده آل و مناسب نگه دارد تا بتواند وظایف حرفه ای خود را انجام دهد.

در فعالیتهای علمی دانشجویی، دانشجو هم چیز یاد می گیرد و هم یاد می دهد. در این فعالیتها به دلیل انجام و اندیشیدن به هدفی معین، ذهن و عمل هماهنگ شده و آن وقت است که چیزهای زیادی از راه تجربه و کار عملی کسب می شود.

دانش کسب شده از این طریق، به دانشجویان و دیگر اطرافیان منتقل شده و موجی از یادگیری و یاددهی ایجاد می گردد. ما باید در فعالیتهای دانشجویی شرکت کنیم زیرا انسانیم و انسان نیز موجودی است اجتماعی که برخی قوای او تنها در زندگی اجتماعی فعال می شود و به بار می نشیند.

خوشبختانه رشته ما، جزء رشته هایی است که از نعمت انجمنهای علمی دانشجویی بهره های فراوان برده و این انجمنها از یک سو به عنوان محورهای فعالیتهای داوطلبانه دانشجویی به شمار می آیند و از سوی دیگر به عنوان بازوهای اجرایی و نمایندگان شایسته انجمن کتابداری و اطلاع رسانی.

پس ما در انجمنهای علمی دانشجویی فعالیت می کنیم زیرا هم ما برای زندگی خود بدان نیازمندیم و هم اجتماع از ما انتظار دارد که افراد لایقی برای حفظ دانش مکتوب آن باشیم و این لیاقت فراهم نمی آید مگر در فعالیتهای اجتماعی نظیر فعالیت در انجمن­های علمی دانشجویی.

 

براي فارغ التحصيلي دانشجويان دوست داشتني اهوازيم

در اهواز كه بودم كلاسي داشتم كه دانشجويان دوست داشتني و خوبي داشت. الان دوستان خيلي خوبي برايم هستند. وقتي مي خواستند فارغ التحصيل شوند، لطف كردند و از من خواستند كه در جشن فارغ التحصيلي آنها حضور داشته باشم. اما با همه علاقه اي كه به حضور در اين مراسم داشتم، طبق معمول گرفتاريهاي فراوان اجازه نداد كه به اهواز بروم. اين پيام را براي آنها فرستادم و لطف كردند و در مراسم آن را قرائت كردند. فكر مي كنم زمان  نگارش آن ۵/۴/۱۳۸۶ بود.

**********

اینک که حاصل خوشه­چینی از خرمن معرفت و دانایی را با یاران همدل و همراه خویش به شادی نشسته­اید، اگر سر بگردانید و بر چهارسال عمر بگذشته بنگرید، چیزی جز کوله­باری از دانسته­ها، تجربه­ها، دوستی­ها و شیرین­ترین آرمان زندگی خویش که همان آرمان والای دانش­خواهی مدام باشد، نخواهید دید. نیک می­دانید که این پایان نه به معنای انتهای راه دانایی که تنها اتمام یک مرحله و آغاز مرحله­ای بالاتر و به مراتب دشوارتر و مهمتر است. اینک شما حرفه­مندی هستید که آنچه را می­بایست از خرمن علم و تخصص فراچنگ آورده­اید و تمامی آنانی که به دمی یا قلمی یا قدمی گوشه چشمی به شما داشته­اند، اکنون چشم امید به ذهن و دستان پرتوان شما دارند. پس، مجدانه بر آرمان دانشجویی و دانش­خواهی خویش وفادار بمانید و بدانید که اگرچه راهی دشوار را آغاز نموده­اید، اما شادمانی نهفته درفهم یک نکته بر هر شادمانی دیگری برتری دارد.

 

و اکنون در این پایان،

سودای معلمی خویش را اینگونه بدرقه راهتان می­کنیم:

علم دریایی است بی حد و کنار             طالب علم است غواص بحار

گر هزاران سال باشد عمر او                 می­نگردد سیر او از جستجو

 

جای خالی من در این مراسم این گونه پر شد 

تناقض تربيتي ما

 اين مطلب را ارديبهشت ۱۳۸۵ در اهواز براي هفته نامه "سلامت" نوشته و ارسال كردم. اما نمي دانم منتشر شد يا نه. خدا را شكر كه اينجا مي توانم آن را منتشر كنم و خيالم كمي راحت تر شود كه ممكن است كسي آن را بخواند. بخوانيد و نظر بدهيد، لطفا.

********

 

همیشه خط قرمزها، در زمره مهمترین مسائل هستند ولی متاسفانه بسیار سطحی به آنها نگاه می­شود و کسی نمی­داند که این نگاه سطحی چه صدمات عمیقی که بر جای نمی­گذارد. یکی از عمیق­ترین مسائل زندگی بشر، مساله جنسی است که در تمامی جوامع، آن گونه که باید به آن توجه نشده است. و این عدم توجه درست و منطقی چه مشکلاتی که پیش نیاورده است. هم برخورد بدون مهار و هم کنترل بیش از حد آن، هر دو حکایت از افراط و تفریط در این زمینه دارد.

عدم آگاهی و شناخت نسبت به زوایای این مساله مهم، باعث بروز صدمات روحی، روانی، اجتماعی، خانوادگی و حتی شخصیتی زیادی در افراد شده است. تجربه نشان داده است که هر اندیشه یا جریانی که نتوانسته است سیر طبیعی خود را طی کند، به اندیشه­ یا جریانی زیر زمینی و مخفی بدل شده است که خود نقایص و ویژگیهای خاص خود را دارد. مساله جنسی در بین ما ایرانیان نیز چنین بوده است و از ابتدا راه زیر زمینی و مخفی داشته است. شرایط خانوادگی، وضعیت تربیتی، زاویه نگاه جامعه به روابط جنسی و زناشویی، همه و همه باعث بروز مشکلاتی عدیده در این خصوص شده است.

همگان می­دانند که فرهنگ شرقی، علی­الخصوص فرهنگ ایرانی، فرهنگ حجب و حیا و تعارف است. در این فرهنگ که برای مسائل روزمره و اساسی زندگی، باید همیشه حد و مرز و خط قرمزهایی تعریف کرد، دیگر جایگاه مسائل جنسی و زناشویی مشخص است.

زاویه نگاه به زنان در جامعه سنتي ما مسائل فراوانی را در پی دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره می­شود. هنوز هم در اکثر خانواده­ها، حتی در خانواده­هایی که ادعای روشنفکری دارند، زن باید به گونه خاصی و با مجموعه­ای از محدودیتها رشد کند و شخصیت خود را شکل بدهد. از وقتی که فرزند دختری به دنیا می­آید اولین اندیشه­ای که به ذهن پدر و مادر و اطرافیان او شکل می­گیرد این است که داشتن یک فرزند دختر و بزرگ کردن او کار سختی است. از همان بدو تولد فرزند دختر، مساله نجابت، حجاب، حفاظت و خلاصه محدودیتهای دختران آغاز می­شود. فرزند دختر بابت هر بازی، هر اندیشه، هر خنده، هر لباس باید پاسخ گو باشد. این در حالی است که فرزند پسری با همان موقعیت از بسیاری قید و بندها آزاد بوده و حتی در مورد خیلی از چیزهایی که دختران از آن منع می­شوند تشویق هم می­شود. حتما این جمله را از زبان پدران درخصوص پسرانشان بسیار شنیده­اید که: "[....] به جوونی خودم رفته. ولش کن جوونه. بذار کیفش رو بکنه." این در حالی است که در مورد دختران به طرفه­العینی تمامی غیرت عالم و آدم رخ نشان می­دهد و در منطقی­ترین شرایط شاهد جملاتی چون: " دختر باید نجابت داشته باشد. من نمی­توانم چنین ننگی را تحمل کنم. آبروی ما چه می­شود و..." شنیده می­شود.

خانواده­ها از ابتدای کودکی، فرزندان دختر را با انواع محدودیتها احاطه می­کنند. همیشه به او تلقین می­شود که دختر: "نباید با صدای بلند حرف بزند. در میان جمع باید وقار خود را حفظ نماید. با بیگانه­ها حرف نزند. باید مواظب نگاهش باشد. در جامعه به هیچ وجه نباید شوخی و خنده کند." و هزاران جمله و آموزه­هایی از این دست. تمامی این تعالیم، آموزه­های خوبی به همراه دارد. اما، تفسیر غلط از مساله زیبا و مهمی چون حجاب و قاطی کردن آن با محدودیتهای رنگ و وارنگ است که سرمنشا مشکلات بعدی می­شود.

حال ببینیم فرزند پسری که در خانواده است و همه این امر و نهی­ها و خط و نشان کشیدن­ها برای جنس مخالف خودش را در طول سالیان رشد خود می­بیند چه وضعیتی پیدا خواهد کرد. او با این روحیه پرورش می­یابد که جنس مونث باید محدود باشد. باید همیشه حریمی برای خود ایجاد کند. باید همیشه در پستو یا آشپزخانه باشد. با این چنین آموزه­هایی است که فرزندان دختر و پسر ما رشد می­کنند. به عبارت دیگر دختران ما یاد می­گیرند که همیشه در حاشیه باشند. برای آنها تصمیم گرفته شود. اگر چیزی می­خواهند باید کسی برای آنها بخرد. چنین شخصیتی از نظر روانشناسی، شخصیتی بدون استقلال به حساب می­آید. از سوی دیگر پسران ما یاد می­گیرند که دختر باید حاشیه­نشین باشد. او نباید در سطح اجتماع ظاهر شود. او باید به کارهای زنانه و خانگی بپردازد و هزاران باید و نباید و محدودیت دیگر که از کودکی نه به طور ذهنی که به طور عملی به او آموخته شده است. بر اساس این آموزه­ها همیشه زن باید در موقعیتی پائین­تر از مرد قرار داشته باشد. اگر زنی بالاتر از مرد قرار بگیرد، چه به لحاظ عاطفی و چه به لحاظ موقعیتی، آن وقت است که حس حقارت مردانه به کار افتاده و گرفتاریهایی را پیش می­آورد.

 به مشکلاتی که تا قبل از ازدواج به خاطر این نوع تربیت­های سختگیرانه به وجود می­آید کاری نداریم. در محیط زندگی زناشویی، پسران و دختران باید به گونه دیگری عمل کنند. آنها باید دقیقا نقشهایی را متفاوت از آنچه تا کنون در خانواده و اجتماع یاد گرفته­اند ایفا کنند. مرد باید به زن احترام بگذارد. باید او را مدیر خانه به حساب بیاورد. باید او را در تصمیم­گیریها، سختیها و مسائلی که در زندگی پیش می­آید شریک خود بداند. و البته این همان زنی است که او سالها یاد گرفته است که او را موجودی دست دومی به حساب بیاورد. یاد گرفته است که او نباید در مسائل مهم دخالت کند و بسیاری آموخته­های دیگر. از سوی دیگر زن باید هم پا و همراه مرد باشد. او باید لطافت و عواطف را به فضای خانه بیاورد. او باید در محیط خانه بخندد و شادی ایجاد کند. او باید نقاب و حجاب از خود بردارد و پاسخ گوی مسائل عاطفی، روحی و جنسی مرد باشد. باید قبول کرد که ایفای چنین نقش­هایی، در جهت عکس آنچه آموخته شده است اگر نگوییم ناممکن است، حداقل به زمان زیادی برای روان شدن نیاز دارد.

شاید برای شما این سئوال پیش بیاید که این گونه نیست و اکنون بسیاری از جوانها و خانواده­ها دارند با سرخوشی زندگی می­کنند. بله درست است که ظاهر زندگی مشکلی ندارد. درست است که زندگی جریان دارد. اما چگونه؟ در پشت ظاهر زندگی، سئوالهای بی پاسخ بسیاری نهفته است. اگر وضعیت روحی و روانی زوجهای جوان بررسی شود، بسیاری صدمات روحی و شخصیتی قابل ملاحظه است که به طور معمول هیچ علامتی از آنها را در رفتار طبیعی این افراد نمی­بینیم. این وضعیت دقیقا مثل میکروبها و باکتریهاست که با چشم غیر مسلح دیده نمی­شوند. مشکلات روحی و روانی، چیزهایی نیستند که بتوان از روی رفتار معمولی یک فرد به آنها پی برد. نوع حاد این مشکلات به صورت جنون، افسردگی، بزهکاری، خودکشی و... ظهور پیدا می­کند. اما انواع نهفته این مشکلات بر روی هم تلنبار شده و مانند انباری از باروت منتظر جرقه­ای است و در موقعیت مناسب به انفجار خواهد رسید.

سستی بنیاد خانواده­ها، افزایش آمار طلاق، بزهکاریهای جنسی و خانوادگی، عدم تعادل روحی و بسیاری مشکلات دیگر، نتیجه این نوع تربیت و ایجاد تناقض در شخصیت افراد است. شاید هم وجود بسیاری از مشکلات روحی و روانی در افراد و خانواده­ها به هیچ روی خود را نشان ندهد و زندگی هم در صلح و صفا ادامه داشته باشد. اما اگر با میکروسکوپ روانشناسی و جامعه­شناسی به جامعه بنگریم، وضع فرق می­کند. آن وقت است که شاهد حضور این همه باکتریهای روانی هستیم که می­توانند وجود نداشته باشند و سلامت روحی جامعه را به مخاطره نیاندازند. واقعیت این است که زندگی فقط ادامه دادن با رنج و عذاب پنهان در اعماق روح و با این امید که چند سال دیگر بهتر می­شود، نیست. بلکه می­تواند بسیار بهتر از آنچه که هست باشد. اگر آموزش­ها و تربیتهای درستی وجود داشته باشد می­توان آرامش را در زندگی افراد جامعه مشاهده کرد. پی­آمد آشکار آرامش هم، خلاقیت، زندگی فردی بهتر و در نتیجه زندگی و جامعه­ای مقبول و مناسب است. دیگر نیاز چندانی به توسعه دستگاه قضایی و پلیسی نیست، بلکه سرچشمه ناهنجاریها خشکیده شده و بیماری ریشه­کن خواهد شد.

 

كتابخانه هاي عمومي خوزستان

سال ۱۳۸۵ مسئول نهاد كتابخانه هاي عمومي خوزستان عوض شد. من هم نامه زير را در همان آغاز تصدي اين مسئوليت براي ايشان فرستادم. البته نه ايشان و نه هيچ كس ديگري، واكنش يا پاسخي به اين نامه ندادند. اما ما معتقديم كه بايد همچنان نوشت و بايد بود.

***********

«به نام خدا»

 جناب آقای فضیلت پور

سرپرست محترم کتابخانه ­های عمومی استان خوزستان                                              30/3/1385

  

با سلام و احترام

در نیمه خرداد امسال، فرصت مغتنمی پیش آمد و توانستم در زمانی محدود برای درس کارآموزی دوره پودمانی کاردانی کتابداری و اطلاع ­رسانی (مربوط به همکاران شما در کتابخانه­ های عمومی استان) در کتابخانه عمومی شهید رجایی حضور داشته باشم.

مسائلی چند را در ارتباط با این کتابخانه و سایر کتابخانه­های استان دیدم و حس کردم که لازم می­دانم در ابتدای شروع دوره خدمتگزاری جنابعالی حضورتان عرض کنم.

کتابخانه را در ساعات مختلف و نوبت­های متفاوت خواهران و برادران ملاحظه کردم و حسی دوگانه از شوق و تاسف در من جوشید. شوق از این همه استقبال و شور و هیجان در کتابخانه که من کتابدار قحطی­زده مخاطب را هاج و واج می­کرد. و درد و افسوس از این همه فرصت طلایی که قدر شناخته نمی­شود. کارکنان دلسوز و پرزحمت کتابخانه هم تمام تلاش خود را می­نمودند که رضایتی از کاربران منتظر جلب کنند. اما گره این مشکل نه به دست آنان و نه با صبر مراجعین حل نمی گشت.

درد مظلومیت کتابخانه و کتاب در جامعه مثنوی هفتاد منی است و دردی است کهنه که نه ما و شما عامل آن هستیم نه درمان کننده کل آن. اما مصداق این بیت که "به دمی یا قلمی یا قدمی"، باید کاری کرد. وظیفه معلمی و کتابداری من حکم می­کند آنچه دیده یا می­بینم را به آنان که عمل می­کنند برسانم. اگر چه وظیفه من در اینجا ختم نمی­شود که هر لحظه برای هر اقدام دیگر نیز حاظرم و باید باشم چرا که باید ذکات علمی را که در همین کتابخانه­­ها آموخته­ام، بپردازم و دینی را که در برابر آنها به عهده دارم، ادا نمایم.

در ضرورت و اهمیت کتابخانه و کتاب خواندن چیزی نمی­گویم چراکه می­دانم خود بر این قصه ي بسیار گفته واقف هستید. اما تاکید می­کنم که در محیطی مانند خوزستان که همه فغان دارند از گرما، ناامنی و فقر فرهنگی، می­توان با سخاوتی اندک و بینشی بلند، خلوتی، خُنکی، آسایش و کتابی را برای نسل جوان و مشتاق شهر و استان به ارمغان آورد و مطمئن بود، بدون هیچ تردیدی، چند سال دیگر در شهرمان پلیسی نیاز نداریم. خود بهتر از بنده می­دانید که کتاب هر آنچه را باید بکند در اندک زمانی می­کند و به جای ساقه و برگ، ریشه را درمان می کند که دردهای فرهنگی خوزستانی دردهایی ریشه­ای است و لاجرم درمانی ریشه­ای می­طلبد.

متاسفانه هر چه مراجعین کتابخانه شوق دارند و استقبال می­کنند، امکانات و پاسخ کم داریم. میزها کم،  کتابها کم و فاقد پاسخگویی لازم، فضا گرم، نیروی انسانی ناکافی و... بخشی از مشکلات فراوان این کتابخانه و کتابخانه­های دیگر است. و شاهد بودم که مدت زمان زیادی مراجعه­کنندگان منتظر بودند و برخی از آنها پس از این همه انتظار و علیرغم خوشرویی کتابداران محترم کتابخانه با دست خالی بر می­گشتند. قصد ندارم ذهن شما را به مسائل خاص یک یا چند کتابخانه مشغول کنم. چرا که هدفم از این نوشته، تذکار این مهم است که اینها تنها بخشی از هزاران مشکلی است که کتابخانه­های عمومی کشور و به خصوص در سطح استان خوزستان با آنها دست به گریبان هستند (شاهد این مدعا نیز تحقیق جامعی است که بر روی 822 کتابخانه عمومی کشور برای طرح جامع توسعه کتابخانه­های عمومی کشور به سفارش دبیرخانه هیات امنای کتابخانه­های عمومی کشور انجام داده­ايم).

در ابتدای راه پر مشقت مسئولیتی که پذیرفته­اید، تاکید می کنم که این وظیفه اگر چه ممکن است دشوار باشد اما در عین حال سخت مقدس است که به گونه­ای مستقیم و غیر مستقیم در پرورش روح و روان انسانهای جامعه سهیم هستید و دخیل. بنابراین بر حسب وظیفه استدعا دارم که کتابخانه ها را که تصور می کنم تنها پایگاههای فرهنگی و فرهنگ ساز استان هستند از نزدیک ملاحظه بفرمائید و دردها و نیازهای کتابداران را با دیده عنایت به گوش جان بشنوید که اگر این دردها را با شما نگویند و مرحمی نطلبند، نه گوش شنوای دیگری برای دردهای خویش سراغ دارند و نه تکیه­گاهی برای توفیق خدمت بیشتر.

بنده هم یکی از خیل دردمندانی هستم که حاضريم بی هیچ چشمداشتی و فقط بر اساس مسئولیت حرفه­ای و وظیفه کتابداری در خدمت کتابخانه­ها و کتابداران باشیم.

 

 

محسن حاجی­زین­العابدینی

کتابدار

 

 

 

راه مهم است نه مقصد

 

در انتهای کتاب زیبای "نه تر و نه خشک" نوشته هوشنگ مرادی کرمانی، جمله­ای که عنوان این مطلب شده، نوشته شده است. این جمله کوتاه است اما تا بخواهی عمیق است و فلسفه­ساز برای زندگی.

بله، همیشه راه مهمتر است. در همین راه است که تلاش، امید، عشق و هدف جوشش دارد. می­خواهم از این نکته استفاده کنم و چند کلامی در خصوص راه در دوره دکتری بنویسم.

هدف اصلی از تحصیل در دوره دکتری در کشور ما، مانند بسیاری چیزهای دیگر، با کشورهای جهان و به خصوص، کشورهای توسعه یافته متفاوت است. قاعده تحصیل در کشورهای توسعه یافته بر این است که فردی در عالم علم، یک مسئله ذهنی، یک مشکل عملی یا یک دغدغه فکری دارد و برای پاسخ به این ذغدغه ذهنی­اش به تحصیل در دوره دکتری می­پردازد تا شاید پاسخی برای مسئله­اش بیابد. در انتهای دوره نیز یکی از ملاکهای ارزیابی یک دانشجوی دکتری، کمک به رشد علم یا Contribution to knowledge او مورد ارزیابی قرار گرفته و فاکتوری مهم در تائید یا رد دوره دکتری فرد به حساب می­آید. در مورد ایران و وضعیت و کیفیت تحصیل در دوره­های دکتری آن چیزی نمی­گویم؛ زیرا این نوشته هدف دیگری دارد.

همه دانشجویانی که وارد دوره دکتری می­شوند، به تمام کردن آن می­اندیشند. برای همه مهم است که زودتر از دست درس و کلاس خلاص شوند و با دریافت کاغذی به نام مدرک دکتری، کوله­بار خود را کامل کرده و اصطلاحا با دستی پر به شهر و دیار خود برگردند. البته اینکه دانشجوی دکتری قبل از ورود به دوره دکتری در دانشگاه، برنامه مشخص و هدف داشته و مسئله ذهنی و پژوهشی­اش مشخص باشد از ضروریات است و بسیار نیکو و پسندیده که از نقاط قوت چنین دانشجویی به حساب می­آید.

اما نکته­ای که از عنوان مطلب بر می­آید و می­خواهم بر آن تاکید کنم این است که تمامی دستاوردها و لذت دوره دکتری در طی کردن دوره نهفته است نه در مدرکی که ابتیاع می­شود. تصور می­کنم، در کشورهای پیشرفته نیز (البته استثناهایی هم هست) اهمیت مسیر طی شده برای دریافت درجه دکتری به مراتب بیشتر از مدرک یا درجه اعطا شده است. در این مدت است که دانشجو واقعا، دانش می­جوید، هدف تعیین می­کند، جهد می­کند، جوشش می­کند، خلق می­کند و درنهایت تولید می­کند. حتما شما با اساتید زیادی روبه رو شده­اید که تا کنون ده­ها کتاب و مقاله و اثر علمی منتشر کرده­اند. اما همیشه روی یک نقطه کلید کرده و انگار که نقطه اتکا و محور ثقل تمامی فعالیت­های علمی آنان است. آن نقطه، پایان­نامه یا همان رساله دکتری این اساتید است. اگر تا کنون دقت نداشته­اید، از این به بعد متوجه خواهید شد که این اساتید همیشه چنان از پایان­نامه خود صحبت می­کنند، گویی که تنها کار علمی و پژهشی اینها همان رساله است و بس. دلیل این مسئله هم روشن است. همان اهمیتی که مسیر در مقابل رسیدن به مقصد دارد.

در طول دوره تحصیل دکتری است که فرد تلاش می­کند و مسیر را با لذت طی می­کند تا به آبدیدگی لازم برای تبدیل شدن به یک محقق ناب برسد. تحصیل در این دوره بسان فرصت ناب و اُکازیونی است که می­توان و باید خواند، غور و تامل کرد و تا نهایت توان در امور اندیشه کرد و در نهایت لذت تحقیق و تحصیل را چشید. در این دوره است که هر مسئله کوچکی که تا کنون به هیچ روی مدنظر نبوده است، به ایده­ای ناب برای پژوهش تبدیل می­شود. اتفاقی که در دوره­های دیگر کمتر می­افتد. زیرا مسیر خود بهترین راهنما برای رهرو است.

بنابر آنچه گفته شد، لازم است گروه­های محترم و دانشجویان ارجمند دوره­های تحصیلی دکتری کتابداری و اطلاع­رسانی کشور، این اصل مهم را سرلوحه فعالیت­های خود قرار داده و با هف­گذاری و برنامه­ریزی مناسب، لذت در مسیر بودن را بچشند تا لذت به مقصد رسیدن دوچندان و صد چندان شود.

 

­محسن حاجی­زین­العابدینی[1]



1. عضو هيات علمي مرکز اطلاعات و مدارک علمي کشاورزي و دانشجوي دکتراي کتابداري و اطلاع­رساني دانشگاه شهيد چمران اهواز zabedini@yahoo.com