تحقيق زوركي

هميشه اعتقاد داشته ام و بر اين باورم كه هر كاري تا به آئين دل نرود، به صلاح و كمال نخواهد رسيد. كار تحقيق نيز از اين قاعده مستثني نيست. باورهايم در مورد تحقيق را در اين مطلب كه اخيرا در خبرنامه انجمن کتابداری و اطلاع­ رسانی ایران، سال ششم، شماره 34، زمستان 1388. ص. 9- 11 منتشر شده است نوشته ام.

******

تحقيق زوركي

در جلسه شوراي هماهنگي طرحهاي تحقيقاتي شركت داشتم. در اين جلسه به طور معمول درباره تحقيق و طرح‌هاي تحقيقاتي صحبت مي‌شود. مباحث مطرح شده خيلي جالب است و آدم را به فكر مي‌اندازد. تا جايي كه مي‌دانيم و خوانده‌ايم، تحقيق فعاليتي است خودجوش كه فردي علمي به مرحله‌اي مي‌رسد كه براي پاسخ به يك مسأله ذهني-كه به قول يكي از دوستان ذهن او را مي‌خَلَد- به مطالعه عميق و نظام‌مند مي‌پردازد. او تلاش می‌كند تا جوابي دقيق و در برخي موارد دندان‌شكن براي آن مسأله كه مدتي در كنجِ بخشي از سلول‌هاي خاكستري مغزش جا خوش كرده، پيدا كند. اين مساله، مانند انگل‌هايي كه تا غذا به‌شان نمي‌رسد به لوليدن و غرزدن مي‌پردازند، هرازچندگاهي تكاني مي‌خورد و محقق بينوا را به تكاپو مي‌اندازد. و اين خودجوشي و خودانگيختگي است كه مجموعه فعاليت‌هاي بعدي را كه به نام تحقيق مي‌شناسيم، پديد مي‌آورد.

اما بسيار اتفاق افتاده، آنها كه خود را صاحب‌نظر و راهبر امور تحقيقاتي مي‌دانند، اين خودانگيختي را به عنوان مهمترين و اصلي‌ترين عامل محرك تحقيق، نمي‌شناسند يا ناديده مي‌گيرند و جلسه‌ها و نشست‌ها و كنفرانس‌ها برگزار مي‌كنند تا به ضرب و زور يا لطف و مهرباني، گروهي را به كار بكشند و بر آنها نام محقق بچسبانند و آنها را وادار کنند که تحقيق كنند و علم نو دراندارند و بالندگي به ارمغان آورند.

در حالي‌كه نيك مي‌دانيم كه تحقيق امري است دروني و مبتني بر عشق، و از آن مواردي است كه بنده با عبارت "آيين‌نامه‌ناپذير" آنها را مي‌شناسم. يعني نمي‌شود با چوب و چماق بر سر افرادي كه "محقق" خوانده مي‌شوند بكوبي كه "ياالله، بدو برو تحقيق كن". اگر چنین شود، نتایج حاصله نه تنها رنگ و بویی از تحقیق ندارد که در برخی موارد رسوایی به بار می‌آورد.

اگر بخواهيم از اين دست تحقيقات نمونه‌اي بياوريم فراوانند و از حد و حوصله اين كوتاه‌نوشته خارج. اما يك نمونه را محض اطلاع ارائه مي‌كنم كه مشتي باشد از خروار. يكي از دوستان كه مسئول نمايه‌سازي گزارش‌هاي نهايي طرح هاي خاتمه يافته است، طرح تحقيقاتي جالبي را نشان داد. اين طرح، به مطالعه يك آفت خاص گونه‌اي از سيب‌زميني در استان اردبيل پرداخته بود. اين دوست ما، براي نمايه‌سازي طرح و اصطلاح تخصصي كه در آن وجود داشت به جستجو در اينترنت پرداخت تا بتواند آن را مستند كند؛ در كمال تعجب مشاهده كرديم كه عين اين مطالعه در ايالت آريزوناي آمريكا انجام گرفته بود و تمامي آمار و ارقام هم دقيقاْ مشابه بود. و حالا در اين طرح ادعا مي‌شد كه همه اين محاسبات در استان اردبيل صورت گرفته و نتايج هم مربوط به اين استان است و چه راهكارهاي زيبايي هم براي برون‌رفت از اين وضعيت و معضل ارائه شده بود. اين داستان مشتي از خروارِ فراوانِ طرح‌هاي آبكي يا انتشارات كپي و پيستي است.                         

حقيقت اين است كه تا زمينه‌ها و به قول خارجي‌ها زيرساختارهاي لازم مهيا نشود، طرح و تحقيق و اين مسائل، بازي و سركاري است. تحقيق و چالش‌هاي آن چيزي نيست كه يك يا دو عامل داشته باشد كه با رفع موانع آن، به سرعت به نتيجه برسد و موتور تحقيق گرم شده و با تمام قوا به پيش براند. مانند خيلي از مسائل ديگر، به خصوص مسائل فرهنگي، عوامل متعددي در پ‍‍‍ژوهش كردن و صد البته پژوهش‌هاي با كيفيت دخيل هستند كه بايد به تمامي آنها توامان توجه داشت. توجه بيش از حد به يك يا چند عامل و غافل ماندن از عوامل متعدد ديگر، نه تنها دردي را دوا نمي‌كند كه رشد سرطاني را در پي خواهد داشت. در اينجا براي روشن‌تر شدن موضوع، برخي از مسائل مهم دخيل در تحقيق ذكر مي‌شوند:

1.    محقق: اولين عامل تأثيرگذار بر تحقيق، فردي است كه قرار است تحقيق و مطالعه را به انجام برساند. كيفيت اين فرد هم اين‌گونه نيست كه به فرض امروز بيائيم و بشينيم و در عرض 24 ساعت يا خانه پُرَش يك هفته، يك محقق بسازيم. يا اينكه راه ساده‌ترش را انتخاب كنيم و برويم از بازار يك محقق درشت تُپُل مُپُل انتخاب كنيم و بياوريم در موسسه‌مان نصب كنيم و اين محقق خيلي گران‌قيمت از فردا صبح همه امور تحقيقي، را به ثمر برساند و در پايان سال كلي تحقيق شسته-رفته داشته باشيم. محقق فردي است آموزش ديده، كه به قول معروف در راه تحقيق استخوان خرد كرده و خاك تحقيق خورده است. تحقيق براي او مثل نياز به خوردن و آشاميدن است و بي تحقيق نمي‌تواند زندگي كند.

2.    نياز: از قديم و نديم گفته‌اند:"نياز مادر اختراع است". واقع امر اين است كه تا دليل و خواستي وجود نداشته باشد هيچ تحقيقي شكل نخواهد گرفت. فرآيند تحقيق، از يك مسأله ذهني يا كاري آغاز مي‌شود كه فرد يا گروهي براي انجام فعاليتي به بن‌بستي مي‌خورند و ديگر قادر به حل مسأله نيستند. حل مسأله هم طوري نيست كه بشود به سرعت و يك پرس و جوي ساده به پاسخ رسيد. به همين خاطر لازم است در يك مطالعه نظام‌مند كه به همه جوانب و فاكتورها و ريزفاكتورهاي تأثيرگذار توجه دارد در نهايت به يك پاسخ مناسب دست يابند. مشكلي كه باعث مي‌شود تحقيق صورت نگيرد اين است كه يا اصلا موضوع و مساله‌اي نيست يا اينكه نمي‌دانيم يا حال و حوصله‌اش را نداريم كه براي رسيدن به پاسخ به دنبال مطالعه و بررسي عميق مسائل بپردازيم. به همين خاطر خيلي وقتها از خير تحقيق گذشته و با انتخاب ساده‌ترين روش- يعني پاك‌كردن صورت مسأله – با خيال راحت بر مسند آرامش خويش تكيه زده‌ و با خود مي‌انديشيم كه اصلا نه شتري آمده و نه شتري رفته يعني نه مساله‌اي بوده و نه راه حلي نياز داشته.                

3.    پول: از مهمترين عواملي كه نه تنها محقق بلكه هر موجود زنده انساني را به نوعي درگير و آلوده مي‌كند، مساله مالي و پول است. تأمين پژوهشگران از نظر مالي و برنامه‌ريزي براي دست‌يابي به اهداف معين و مناسب، از جمله دغدغه‌هايي است كه هر مدير، علي‌الخصوص مديران پژوهش با آن مواجه هستند. اگر پژوهشگران احساس كنند كه از نظر مالي تأمين هستند مطمئنا تلاش مي‌كنند به برنامه‌هاي تحقيقي خود بيشتر توجه كنند. ضمن اينكه قادر خواهند بود كه خيلي از امكانات و ملزومات تحقيق را به صورت مناسب‌تري مهيا نمايند.

4.    مشتري: بازهم از قديم و نديم گفته‌اند: "مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد". واقعيت اين است كه به مرور زمان، همه رفتارها و قشرها و گروه ها به گونه‌اي به هم شبيه مي‌شوند و اصل يكپارچگي نسلها به وقوع مي‌پيوندد. مانند لباسي كه بايد "سِت" باشد تا بشود با آن پز داد، بايد همه عوامل تحقيق، امكانات، مديريت و در نهايت مشتري به هم بيايند و الن هر يك مشكل‌ساز براي ديگري مي‌شود. وقتي مشتريِ تحقيقات هم چندان دلِ خوشي از تحقيق، اين پديده زمان‌بر و پرهزينه، ندارد و اعتقادي به آن نداشته باشد كه ديگر قوز بالا قوز شده و كسي دست و دلش به تحقيق نمي‌رود. چرا كه ديگر كارفرمايي و مشتريي براي تحقيق وجود ندارد كه براي آن ارزش قائل شده و هزينه هايش را تقبل نمايد و با نتايج آن دردي از دردها را درمان كند.

عواملي كه در بالا مطرح شد، بخشي كوچك، اما از مهمترين، عوامل بي‌شمارِ تاثيرگذار بر تحقيق بودند كه در اينجا ذكر آنها رفت. عوامل متعدد ديگري مانند: مديريت كلان، برنامه‌ريزي، وضعيت فرهنگي جامعه، مساله‌محوري و... هم وجود دارد كه در اينجا مجال پرداختن به آنها نيست. بدون شك اگر بخواهيم تحقيقي فكر كنيم و تحقيقي عمل كنيم و نتايج عالي مبتني بر تحقيق به دست آوريم، با "تحقيق زوركي" نمي توانيم.



[1] . اگرچه اصلا با واژه تحقيق ميانه‌اي ندارم و واژه ايراني و فارسي "پژوهش" را بيشتر مي‌پسندم و به كار مي‌گيرم، اما چون در سازمان ما خيلي به واژه "تحقيق" وفادارند و وزارت "علوم، تحقيقات و فناوري" هم از اين لفظ استفاده كرده است و مهمتر از همه اينها، در اين نوشته واژه "تحقيق" حسي را كه مد نظر است بيشتر منتقل مي‌كند، در اين نوشته واژه تحقيق را به كار برده‌ام.

وبلاگداري و زندگي 2: مثل وب 2

متاسفانه دو پست آخر وبلاگ در همين هفته پريده و رفته. با تمام نظرات و گفته هاي دوستان عزيز. اينجاست كه آدم قدر اين نظرات قشنگ را مي داند. وقتي ديگر نيستند و هيچ دسترسي به آنها نداري. از خيلي ها شنيده ام كه تنها سرمايه اي كه دارند، دوستان خوب آنهاست. براي يك وبلاگدار هم، از مهمترين سرمايه هايش، خوانندگان پروپاقرص و دوست داشتني است. هر روز كه ميايي و يك نظر جديد از دوستان مي بيني، انگار يك كادوي بزرگ خوشگل رو در دنياي كودكي 4 سالگيت گرفته اي. يا وقتي پستي مي نويسي و هي دلت غنج مي رود و ضعف مي رود كه چه كسي چه خواهد گفت. يا هي مدام مي روي چك مي كني كه چه شد؟ چه گفتند؟ كه آمد؟ و امان از پستهاي بي نظر. امان از روزي كه كسي نمي آيد و تو مي ماني تنها و اينكه چرا اينطوري شد؟ چرا كسي تحويل نگرفت؟ به قول معروف "هيشكي منو دوست نداره" و بعدشم معتاد شدن و رفيق ناباب و خودكشي لابد.

به هر حال، دنياي وبلاگ دنيايي است براي خودش. به خاطر همين چيزهاست كه كشته مرده وب 2 شديم. همين كه همه را در هر جاي دنيا، چه ديده باشي و چه نديده باشي، به هم وصل مي كند. حقيقت اين است كه انسان بدون حرف مي ميرد. و راست گفته اند كه "نشخوار آدميزاد حرف است". و حرف هم حرف شنو مي خواهد. حرف شنويي كه نه فقط تو را ببيند و چرت بزند. حرف شنويي كه دل به دلت بدهد. گفته هايت را بشنود، بفهمد و اگر غمگيني تسكين و اگر خوشحال ترغيبت كند. و ما در وبلاگ همه اينها را داريم. وقتي دل گفته مي نويسي،‌ مخاطب رفيق مي خواهي. اصلا دل گفته بدون رفيقي كه وقتي داري مي نويسي، او را جلوي كي بردت حس نكني معنا ندارد.

وبلاگدارها خودشان خوب مي دانند كه كدام پستشان مي گيرد و كدام نمي گيرد. از همان وقتي كه نطفه نوشته و فكرش در ذهن بسته می شود آدم حس می کند که کامنت بیار هست یا نه؟ یادتون هست مطلبی رو از فروغ فرخزاد در مصاحبه اش در همین وبلاگ نوشتم که "همه می خواهند فاخرانه شعر بگویند و کسی نمی خواهد صمیمانه شعر بگوید". وبلاگ نویسان سخت گیر مثل من به این مرض دچار می شوند که می خواهیم بهترین را بنویسیم و این خودش باعث می شود که اصلا ننویسیم یا کم بنویسیم. 

تلاش می کنم مطالب دو پست آخر را دوباره در وبلاگ درج کنم. اما دریغ و افسوس برای کامنتهای رفته. آقای شیرازی، مدیر محترم بلاگفا لطف کردند و پاسخ دادند که دلیل این مساله این است که اول مطلب را در ورد نوشته ام و بعد کپی کرده ام در وبلاگ. این هم کار سخت دیگری که از این به بعد احتمال پریدن اطلاعات در زمان تایپ مستقیم در وبلاگ چند برابر می شود. تنها کاری که دوستان در این شرایط می توانند بکنند این است که برای تسلی خاطر بازماندگان کامنت بگذارند، بلکه این غم بزرگ کمی جبران شود.