چرا بزرگان بزرگ شده اند
هميشه به زندگينامه خواني علاقه داشتهام و هميشه اين پرسش برايم مطرح بوده كه بزرگان موجود در اين كتابها چگونه بزرگ شده اند و به اينجا رسيده اند كه نامشان در كتابهاي سرگذشتنامه آمده است. اولين باري هم كه سرگذشتنامه خواندم و از آن شوق كردم يادم است. تابستان يكي از سالهاي دهه شصت، كه دقيق يادم نيست اما احتمالا سال 1365 بود، من به منزل دائيم كه در پايگاه هوايي نوژه همدان بود رفته بودم. بچه هاي همه فاميل دختر بودند و من پسري تنها بودم كه خيلي همبازي نداشتم. با دوچرخه دائي راه افتاده بودم دور پايگاه نوژه و اتفاقي در كنار پاركي كه سرسره داشت و چشم مرا گرفت به كتابخانه پايگاه رسيدم. در آن كتابخانه كه تصويري محو از آن دارم، يادم است يك كتاب سرگذشتنامه را اتفاقي ورق زدم و شروع كردم به خواندن و حسابي مرا گرفت به طوري كه براي نهار خيلي دير رسيدم و خانواده حسابي نگران شده بودند. در آن ايام كودكي، همه اش فكر مي كردم كاشكي من هم روزي بزرگ شوم و اسمم در اين كتاب درج شود. براي همين خيلي دوست داشتم كه حتما وقتي بزرگ شدم زودتر بميرم كه اسمم را در اين كتاب بنويسند. آخر كتاب زندگي نامه بزرگاني بود كه فوت كرده بودند.بعدها كه بزرگ شدم و ديدم لازم نيست آدم حتما بميرد تا اسمش در اين كتاب ها بيايد، هميشه اين پرسش را داشتم كه چه بايد كرد كه اسمت در كتاب زندگي نامه بيايد بدون اينكه مرده باشي.
چيزي كه در اين سالها به آن رسيده ام اين است كه بزرگاني كه بزرگ شده اند و كارهاي خارق العاده كرده اند، لزوما و حتما نابغاه نبوده اند بلكه در بيشتر مواقع فقط متفاوت فكر كرده اند و صد البته اراده اي قوي و پشتكاري شديد داشته اند. و به اين اعتقاد رسيده ام كه هيچ ناممكني براي انسانها نيست فقط بايد بخواهند و البته كه سختي هايش را هم به جان بخرند.
جالب اين است كه خيلي از آدمهاي موفق و بزرگ دنيا، ريسكهاي بزرگي در زندگي كرده اند كه اگر نمي كردند شايد مانند ميليونها آدمي مي شدند كه آمده اند و رفته اند و آب هم از آب تكان نخورده است. و چه خوب كرده اند كه ريسك كرده اند و زندگي معمول آدمها را رها كرده اند و رويايشان را دنبال كرده اند. نمونه اش، استيو جابز (اَپل)، بيل گيتس (مايكروسافت)، مارك زوكربرگ (فيس بوك) و هزاران نفر ديگر كه درس دانشگاهي را رها كرده و به دنبال كار جدي خود رفته اند و حقيقتا دنيا را تغيير داده اند. كاش همه ما جرعت و جسارت تغيير در دنيا و افكار و عقايد خودمان را داشتيم.
حرفهای زیادی هست که حرف دله و باید گفته بشه. و تا گفته نشه مثل نفس می ماند که خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود. اینجا بهترین جاست برای حرفهای ناگفته و دل گفته ها...