دو سه پیس الکل زدم و مالیدم به دستم. بعد دوباره دو پیس دیگر و مالیدم دور کیف جیبی‌ام. وقتی کیف را برگرداندم وحشت کردم. گفتم ای داد و بیداد، الکل چرم کیف را خراب کرد و پوستش را کند. روی آن دست کشیدم تا ببینم عمق فاجعه چقدر است. اما ناخودآگاه لبخند ملیحی روی لبانم نشست. دیوانه‌وار شروع کردم به الکل زدن و حسابی کیفم را غسل دادم. تازه متوجه شده بودم که در گوشه و کنار و لای دوختها و قسمتهایی که کارتها را می‌گذارم و پشت طلقی که باید شفاف باشد تا کارتها از پشتش نمایان شوند، چقدر سیاهی‌های خفته و کهنه جا خوش کرده است. الکل کاری که تمام شد با تکه دستمالی نمدار سر و صورت کیف را شستم. عین دومادهای شیک و مجلسی و انگار دوباره متولد شده بود. برداشتم و بردم گذاشتم سرجای همیشگی‌اش. اما اینبار با احترام و توجه بیشتری. شرم داشتم که مستقیم بهش نگاه کنم. شرم از غفلتی که بهش داشته‌ام. آخر این کیف هم یکی از اجزای خاص زندگی من است. کمتر روزی هست که آن را در دست نداشته باشم. کمتر روزی هست که سرویسی به من ندهد. کم پیش می‌آید که در روزی کمتر از سه بار آن را باز و بسته کنم. همیشه هم با دادن پول یا کشیدن کارت یا دادن مدرک شناسایی برای خلاصی از دست نگهبانی سمج، گویی با روی گشاده و لبخند به زندگیم پا می‌گذارد. وقتی گذاشتمش و دستی با مهر رویش کشیدم نشستم گوشه تخت. به فکر فرو رفتم که دیگر چه چیزهایی در زندگی هست که باید تطهیر و دوباره متولد شوند؟ جدای از اشیایی که هر روز با خودمان داریم و از آنها استفاده می‌کنیم و شاید هم از آنها غافلیم، دیگر چه افراد مهمی هستند که آنقدر از آنها غافل شده‌ایم که زنگار اندوه و حسرت بر چهره و وجودشان مانده؟ به لطف و آقامنشی جناب کرونا، الکل به وفور در زندگی جاری شده است. قبلاً هم می‌دانستیم که با الکل و می‌شود خیلی از جرم و زنگارها را شست و برد. اما اینقدر دم دست و در جوف زندگی نبوده است. حالا اما آمده و در هر مجلس و نشستی که پا می‌گذاری یکی از موسیقی‌های بیکلام در پس زمینه سکوت جلسات، صدای پیس پیس همین الکل است. نمی‌دانم چند سال بود که جای چسب دو تکه یادداشتی که روی مانیتورم چسبانده بودم، روی اعصابم بود. به یمن حضور دائمی اسپری الکل در سمت راست میزم، این دو لکه برای همیشه پاک شد. از بابت این نظافتکاری کرونا کمال تشکر را از ایشان داریم. چرا که حتی دنیا را به طور نامحسوسی شست و برق انداخت. خانه‌مانی و پاک شدن طبیعت از شستشوهای غیرمستقیم کرونا بود. مصداق بارز "ویطهرکم تطهیرا" شده است. حالا هر بار که الکل را به دست می‌گیرم و می افتم به جان اشیای گوشه گیر خانه و دفتر کارم، با خودم فکر می‌کنم که زندگی هم یک چنین اسپری خوش کارکردی لازم دارد. الکل زندگی‌ات باش. هرچند وقت یک‌بار دیوانه‌وار بیافت به جان زاویه و گوشه‌های تاریک مانده زندگیت و حسابی با الکل تغییر و احساس، سر و صورتشان رو صفا بده. نگذار جرم‌های کینه و بدخواهی در روزنه‌های زندگیت لانه کنند و شکل بگیرند و زندگی به تکراری پرملال و رنج‌آور تبدیل شود.