تفريحات سالم دوره دكتري

وقتي در اهواز بودم و مشغول گذراندن واحدهاي دوره دكتري، مشغوليات جالبي داشتيم. يكي از اين تفريحات سالم، نامه نگاري در زمينه هاي مختلف بود. هر اتفاقي، كمبودي يا خبر خوبي كه بود به شكلي يك بازخورد مكتوب از طرف ما مي گرفت. دوستان شفيق، خانم مكتبي فرد و اميرآقو اصنافي هم ياران تكميل كننده اين حلقه بودند. به شوخي به هم مي گفتيم اگر قرار باشد امتياز يا حق التاليف بدهند،‌ و اين نامه نگاري ها را هم به حساب بياورند، ما از درجه استاد تمامي هم رد مي كنيم.

يكي از اين نامه ها همين است كه در ادامه مي آيد. اين نامه به خاطر تغيير رياست كتابخانه دانشكده علوم تربيتي نوشته و با امضاء با مزه زير آن ارسال شد. (البته با حفظ حق مولف يعني خانم مكتبي فرد كه متن اوليه نامه را تهيه فرمودند)

**********

«به نام خدا»

من اين دو حرف نوشتم چنانکه غير ندانست       تو هم ز روي عنايت چنان بخوان که تو داني

 

جناب آقاي دکتر خجسته­مهر                                                                        28/3/1385

رياست محترم دانشکده علوم­تربيتی و روان­شناسی

 

با سلام و احترام

همان گونه که مستحضريد، کتابخانه ها و مراکز اسناد، قلب تپنده هر نظام آموزشي محسوب مي­شوند. به ويژه در دنياي امروز که جريان­هاي آموزشي با تبعيت از الگوهاي نوين به سمت آموزش­هاي تعاملي و پژوهش­مدار حرکت کرده و نقش دانشجويان به عنوان فراگير در کلاس درس بسيار پررنگ شده است.  به منظور پشتيباني از حضور فعال دانشجويان در محيط­هاي آموزشي، لازم است امکانات خودآموزي و يادگيري مستمر بيش از پيش براي آنان فراهم شود. و اين مهم نيز محقق نخواهد شد مگر به مدد کتابخانه­هايي زنده و پويا.

متاسفانه وضعيت فعلي کتابخانه­هاي دانشگاه شهيد چمران، به ويژه کتابخانه­هاي دانشکده­اي اين دانشگاه چندان رضايت بخش نيست. (نگارندگان اين سطور آمادگي آن را دارند تا در صورت لزوم به مدد آمار و ارقام موجود و تطبيق آن با استانداردهاي ملي - و نه بين­المللي – اين وضعيت را به تصوير بکشند.)

کتابخانه دانشکده علوم­تربيتي و روانشناسي همزمان با تاسيس اين دانشکده با در اختيار داشتن حدود شصت هزار منبع، سعي در برطرف کردن نيازهاي اطلاعاتي دانشجويان و اعضاي هيأت علمي اين دانشکده و ساير دانشکده ها داشته است. از آنجا که وجود بحران در خصوص بودجه و نيروي انساني تقريبا جزء لاينفک کتابخانه هاي ما شده است، در تمام اين سال ها و با وجود دشواري هاي گوناگون، اين کتابخانه نيز مانند همتاهاي خود در دانشگاه، عليرغم تمام مشکلات موجود به حيات خود ادامه داده و با حداقل امکانات حداکثر خدمت رساني را انجام داده است. ما به عنوان کاربران اين کتابخانه همواره شاهد اين تلاش مظلومانه بوده ايم. آنچه امروز ما را بر آن داشت تا مصدع حضرتعالي شويم اين است که حس مي کنيم اين کتابخانه  به منتها درجه ضعف و تشتت خود در چند سال اخير رسيده است.

 در حال حاضر اين کتابخانه با وجود 10 ساعت کار روزانه تنها با سه نفر نيروي انساني اداره مي شود. يعني هر کارشناس چند برابر کار اداري موظف خود در هفته در کتابخانه حضور دارد. اينکه اين ميزان اضافه کار چه تاثير منفي مي­تواند بر کارآيي و بهره­وري نيروي انساني داشته باشد، قطعا از نظر جنابعالي پوشيده نيست. 

بودجه اختصاص يافته براي خريد منابع، در چند سال اخير بسيار محدود بوده است و کاربران اين کتابخانه از حيث دسترسي به منابع جديد و روزآمد، به ويژه در حوزه کتاب و نشريات لاتين، به شدت با مشکل مواجه هستند. جاي بسي تاسف است که در سال تحصيلي جاري تقريبا هيچ منبع خارجي براي کتابخانه خريداري نشده است.

کمبود فضا نيز از ديگر مشکلات کتابخانه است، که با تبديل سالن مطالعه کتابخانه به سالن امتحانات شکل جدي تري به خود مي­گيرد.

از سال 1383 با تغيير مديريت کتابخانه شاهد تغيير و تحولات مثبتي در اين کتابخانه بوديم. راه اندازي برخي سرويس هاي الکترونيکي و پيشتيباني­هاي نرم­افزاري موجب شد که کمبود منابع چاپي کمتر احساس شود. با به کار گيري موثر و به جاي نيروهاي کارورز و دانشجو کمبود نيروي انساني نيز تا حدودی پوشش داده شد. اما اقدامات اين چنينی تا زمانی که يک تجديدنظر کلی در ديدگاه ها و نگرش های ما نسبت به کتابخانه و جايگاه آن در نظام آموزشی صورت نگرفته، راه به جايی نبرده و يک فرد به عنوان مدير کتابخانه نيز نمی­تواند به تنهايی منشأ اثر باشد.

 حل اين مشکلات نياز به عزمي همگاني و تجديد نظر اساسي در ديدگاه هاي همه ما به ويژه مسولان اجرايي دانشگاه دارد. هر گاه بپذيريم که يک کتابخانه نهادي است که ما با هزينه کردن براي آن در حقيقت به سرمايه گذاري پرسودي که منجر به تقويت پيکره آموزشي و پژوهشي دانشگاه مي شود، مبادرت ورزيده ايم، از تخصيص بودجه مکفي براي آن نهراسيده، و تلاش خواهيم کرد که بهترين نيروهاي متخصص را در آن به کار بگماريم.

اما چنانچه نتوانيم کتابخانه اي در خور يک نظام دانشگاهي معظم مانند دانشگاه شهيد چمران داشته باشيم، بهتر آن است که عطاي آن را به لقايش بخشيده و بيش از اين وقت و پول بيت المال را به هدر ندهيم. کتابخانه دانشکده علوم تربيتي در شکل فعلي شير بي يال و دم اشکمي است که ابتدايي ترين نياز کاربران خود را نيز نمي تواند مرتفع کند و در واقع وجود کتابخانه­ای با اين کيفيت توهين به شأن علمی دانشگاه و هيأت علمی است.

 

همگان بر اين نکته واقفند که کتابخانه يک انبار کتاب يا سالن مطالعه صرف نيست (اگرچه با تعطيلي سالن مطالعه در فصل امتحانات، اين کتابخانه حتي همين نقش ابتدايي را هم نمي تواند ايفا کند!) و مولفه هاي ديگري در شکل گيري يک کتابخانه دخيل هستند. به جرات مي­توان گفت که اگر قرار باشد توسعه­اي در دانشگاه و فعاليتهاي پژوهشي و آموزشي آن صورت بگيرد همه در گرو توسعه و رونق کتابخانه­ها و فعاليت­هاي اطلاع­رساني دانشگاه است.

 بهبود در نظام کتابخانه­هاي دانشگاه شهيد چمران نياز به تجديدنظر اساسي دارد که اميدواريم به ياري تک تک مسئولان و با عنايت ويژه شخص حضرتعالي محقق شود. ان شاءالله.

 

با سپاس فراوان

جمعي از اساتيد و دانشجويان

دانشکده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه

 

رونوشت: جناب آقای دکتر علی­زاده معاونت محترم پژوهشی دانشگاه جهت استحضار

 

 

نافله هاي خواندن: از لابه لاي ميلهاي رسيده

پيش درآمد

 يكي از لذت بخش­ ترين كارهايي كه ممكن يه آدم انجام بده اينه كه كتاب بخونه. اونهم كتابهاي خوب. و از اون لذت بخش تر اينه كه در مورد كتابهايي كه خونده حرف بزنه. ما با دوستانمان كتابهايي را مي خوانيم و كتابهايي را به هم معرفي مي كنيم. بعد از خواندن هم در مورد آنها صحبت مي كنيم و اين لذت خواندن را چند برابر مي كند. آدمي هميشه دوست داره كه نظرات ديگران رو در مورد خودش بدونه. دانستن نظرات ديگران در مورد نظرات آدم هم جالب و لذت بخشه. اينكه ببيني آيا نظرات ديگران هم با نظرات تو مطابقت داره؟ آيا همانطور كه تو ديدي آنها ديده اند؟ يا اينكه آيا ديگران از زاويه ديگري نگاه كرده اند كه ممكن است با نظر شما متفاوت باشد؟ همه اينها حول محور خواندن اتفاق مي افتد و چه لذتي دارد خواندن و نافله هاي آن را به جا آوردن، يعني صحبت در مورد خوانده ها.

يكي از دوستان خوبم، كتابهايي كه اخيرا خوانده و منهم آنها را خوانده ام، را به روش جالبي به هم پيوند زده و بدون اينكه خودش بخواهد يك كار تطبيقي با مزه كرده است. لطفا شما هم بخوانيد و ببينيد آيا شما هم همين نظرات را داريد يا خير؟ حالا در اين فضاي وبلاگي هم مي توانيم لذت خواندن درباره خوانده هايمان را با هم قسمت كنيم.

من ليستي دارم كه هر چه را مي خوانم در آن ليست يادداشت مي كنم. خيلي وقتها اين ليست را مرور مي كنم و قابل باور نيست كه با هر بار مرور اين ليست انگار دوباره همه آن كتابها را خوانده ام. كتابهايي كه اين دوستم در مورد آنها صحبت كرده اينها هستند كه اطلاعات آنها را از همان ليست اشاره شده گرفته ام.

 

عنوان

نويسنده

مترجم

شروع

اتمام

محل اتمام

استاد عشق: زندگی دکتر حسابی

مهندس ايرج حسابي

 

 

 

 

راه عشق: داستان تحول روحی مهاتماگاندی

اکنات ایسواران

شهرام نقش تبریزی

20/2/84

1/4/84

قطار اهواز

شما که غریبه نیستید

هوشنگ مرادی کرمانی

 

21/4/84

27/4/84

فرودگاه زاهدان

فردا شکل امروز نیست

نادر ابراهیمی

 

21/1/86

22/1/86

تهران

بار هستی

میلان کوندرا

دکتر پرویز همایون­پور

1/5/85

12/5/85

اهواز- ساعت 4.55 صبح

خاطرات آدم و حوا

مارک تواین

حسن علیشیری

2/6/85

2/6/85

ميدان تسليحات

 

سلام

"انسان آنچه میتواند, باید بشود" اینو یه روانشناس گفته.

دوست دارم شخصیت کتابهایی رو که تا حالا خوندم, کنار هم بگذارم و مقایسه کنم؛ اگه جایی اشتباه کردم لطفا برام بنویسید:

 

گاندی موقعی که رفته بود انگلستان به خاطراینکه صرفه جویی کنه مجبوربود یک مسیر طولانی رو پیاده بره و بیاد,و بعد ها گفت این عادت خوبی بود که در خودش ایجاد کرد.بعد که اعترافات رو خواندم دیدم روسو هم پیاده سفر کردن رو خیلی دوست داشت.

این دو شخصیت رو کنار هم قرار دادم و دیدم که پیاده روی براشون حکم سوخت مغزی رو داشت؛در واقع با پیاده روی نه تنها جسمشون به حرکت در می اومد که ذهن اونا هم فعالتر و بهتر عمل میکرد.روسو میگفت موقعی که راه نمی رفت نمی تونست خوب فکر کنه پس میشه نتیجه گرفت که پیاده روی برای این دوشخصیت بیشتر حرکت ذهن و فکر بود تا جسم؛روسو با وجود اینکه توی پاهاش میخچه زیادی در اومده بود ولی باز اعتنایی نمیکرد,چون حرکتش بیشتر به خاطر سلامتی روحش بود نه جسمش.

اگه خوب به اطرافیانمون و خودمون دقت کنیم می بینیم موقعی که دلمون می گیره یا مساله ای آذارمون میده سعی می کنیم کمی پیاده روی کنیم و بعد ازاون کمی سبک میشیم؛جالبه که حتی نوع مساله ای که ذهن درگیر اونه روی سرعت حرکت پاها تاثیر مستقیم داره ؛ مثلا اگه مساله عاطفی باشه آروم آروم راه میریم ولی اگه از چیزی یا کسی عصبانی هستیم تند تر قدم بر میداریم.(حتما برای شما هم اتفاق افتاده) .

 

و اما حوا و سابینا:

اعتقاد حوا و سابینا در مورد مساله زن بودن دقیقا مثا هم هست. "سابینا زن بودن را وضعی میداند که خود انتخاب نکرده است و میگوید چیزی را که نتیجه یک انتخاب نیست نمی توان شایستگی یا ناکامی تلقی کرد."

دیدگاه فرانز و دکتر حسابی درباره کلمه زن یا خانم:

فرانز میگه "همه زنان شایستگی ندارند که زن نامیده شوند." با کمی تفاوت در کلمات, دکتر حسابی جمله ای با این مضمون درباره کلمه خانم میگه و هر دو شایستگی زن یا خانم بودن رو در مادرانشون می بینند.

اما درباره کتاب" بار هستی"

 اول از ترجمه کتاب بگم که بعضی جاها خوب نیست, مثلا:

 " توما روی نیمکت زرد رنگ نشسته بودکه از آنجا می توانست در ورودی رستوران را به خونی ببیند. این دقیقا همان نیمکتی بود که ترزا روز پیش, با کتابی بر زانو, روی آن نشسته بود. آنگاه حس کرد( پرندگان بخت و اقبال روی شانه اش می نشینند) که این مرد ناشناس قسمت او بوده است. ترزا را صدا زد و از او خواست تا در کنارش بنشیند. "

ببینید.....

اولش داره درباره توما حرف میزنه,تا اون قسمتی که نوشته "نشسته بود"حرفی نیست؛ اما بعدش وقتی "آنگاه حس کرد" رو میخونید فکر می کنید که هنوز درباره توما حرف میزنه اما اینطور نیست در واقع این حس متعلق به ترزا بود؛تا جمله تمام میشه؛ حالا اینجا دوباره انتظار دارید که ترزا ادامه بده ولی وقتی "ترزا را صدا زد" رو می خونید متوجه میشید که این توماست!!!! (من فکر میکنم جمله بندیش افتضاحه)

انگار مترجم یه ذره لهجه داره مثلا:  " .....احساس گونه ای تاسف کرد..... " خب به جای این عبارت عجیب و غریب می تونست بنویسه "....به فلانی احساس تاسف گونه ای دست داد..." یا ".....احساس نوعی تاسف کرد...."

در ضمن خیلی جاها از خط تیره  و گیومه وپرانتز و مربع های مشکی کوچیک استفاده کرده که حواس خواننده رو پرت میکنه.البته اینها اشکالات مترجم بودند و همین اشکالات هستند که باعث می شوند ما نتوانیم از خواندن یک اثر بسیار عالی و مشهور لذت ببریم و پیام رمان رو اونطور که باید و نویسنده دوست داره دریافت کنیم به هر حال آثار ترجمه این مسائل رو هم دارند.

 

اما میلان کوندرا از یک روش خیلی جالب و گیج کننده برای نقل رمان خودش استفاده کرده به ا ین صورت که ابتدا از گذشته توما گفت بعد اونو با ترزا آشنا کرد و بعد ازهفت سال زندگی مشترک , ترزا , توما رو ترک میکنه و برمی گرده به آپارتمانش؛ تا اینکه توما می آد دنبالش و کوندرا صحنه ی  روبه رو شدنشون رو اینطور توصیف میکنه " او در برابر ترزا, در میان دشتی پر برف ایستاده بود و هر دو از سرما می لرزیدند "(صفحه 65) این صحنه رو نگه میداره. بعد دوباره داستان رو از اول و این بار از ترزا شروع میکنه؛ از گذشته ی ترزا میگه اونو با توما آشنا میکنه بعد از هفت سا ل زندگی مشترک که ترزا توما رو ترک میکنه و در آپارتمانش منتظر میشینه تا توما می آد داخل و باز هم کوندرا همون صحنه رو دوباره توصیف میکنه " آنها گویی روبروی یکدیگر دروسط دشتی پر برف ایستاده و از سرما می لرزیدند " (صفحه 103)

اینجا یک نکته جالبی هست, هردوشون توی آپارتمان هستند؛ اونجا که برف نمی باره پس این دشت پر برف از کجا اومده توی آپارتمان؟ در واقع کوندرا داره از کاهش عشق و علاقه اونا نسبت به هم میگه.عشقی که به این شدت ( به اندازه یک دشت اونم پر از برف) سرد و بی روح شده. در واقع کوندرا دست قهرمانی رو میگیره ,به جایی می رسونه و بعد دوباره برمیگرده و قهرمان بعدی رو میاره و به این صورت هر دو رو در کنا ر هم قرار میده.

واما درباره توما:

موقعی که توما با ترزا آشنا میشه برای تصمیم گرفتن درمورد اینکه با توما بمونه یا نه؟ به دیوار کثیف حیاط نگاه می کرد.من میگم آدم برای گرفتن تصمیم به این مهمی چرا باید به دیوار نگاه کنه؟ اون هم یک دیوار کثیف؟ توما برای فکر کردن درباره آینده باید افق دورتر و روشن تری  رو میدید؛ همین طور که می دونید کوندرا این رمان رو در زمان جنگ می نویسه,پس اوضاع اجتماعی خیلی در هم و بر هم هست. توما نمی تونست آینده خیلی دور رو ببینه, فقط تا دیوار حیاط, نه بیشتر.اما کثیف بودن دیوار استعاره است از اوضاع نا به سامان حاکم در اون زمان؛ در نتیجه  توما  با این وضع نمی تونه آینده خودش رو به روشنی ببینه تا تصمیم درستی بگیره.

یه چیز دیگه :

رابطه توما با سابینا, با وجود ترزا همچنان ادامه داشت.وقتی توما خونه سابینا بود و میخواست به آپارتمان خودش بره هرچی دنبال لنگه جوراب میگرده پیداش نمی کنه (سابینا قایمش کرده بود ) .بنابراین سابینا جوراب خودش رو به توما میده و توما با جوراب لنگه به لنگه میره در آپارتمانی که ترزا توش بود و ادامه ماجرا......

اما بعد که میرسیم به فرانز و گذشته اش ؛ کوندرا میگه : در دوازده سالگی پدر و مادر فرانز از هم جدا میشوند (در واقع پدر, مادر رو ترک می کنه) و روزی که مادر فرانز میخواست بره به شهر فرانز متوجه میشه که مادرش کفش هاش رو لنگه به لنگه پوشیده و هر چی دنبال مادرش می دود تا به اون برسه و بهش بگه, نمی تونه؛ و مادر با همون کفشها به شهر میره....و کوندرا ادامه میده " آن روز]توما[ به چگونگی درد ورنج پی برد " و اما سوال ,آیا اینکه فرانز نتونست به مادرش برسه و بهش بگه کفشت لنگه به لنگه است انقدر مایه ی رنجشش شد؟ مسلما نه .اینجا لنگه به لنگه پوشیدن کفش و جوراب به معنای خیانت و یک عشق دیگه هست ؛ فرانز متوجه این شد و دنبال مادرش دوید تا اون رو منع کنه که دنبال یک عشق دیگه نره . سابینا هم این رو میدونست و با دادن جوراب خودش به توما میخواست این رو به ترزا بگه که توما به تو خیانت کرده .اینجا رو که می خواندم یاد پنجمین داستان "فردا شکل امروز نیست" افتادم که نویسنده می گفت مادر, بچه هاش رو ترک کرد تا دنبال عشق تازه ای بره ؛بعد به خودم گفتم: نویسنده حواسش نبود؛ اگه کمی دقت میکرد میدید که این خانم جوراب یا کفش ها ش رو لنگه به لنگه پوشیده!!!!!

حالا چرا کوندرا از لنگه به لنگه پوشیدن کفش و جوراب به عنوان نماد خیانت استفاده کرد؟

تعریف کوندرا  از خیانت, از صف خارج شدن بود و میگه هر کسی که از صف خارج بشه یعنی خیانت کرده و خارج شدن از جایی با پا انجام میشه پس درک این مساله راحته .

كمي درباره نوشتن1

مطلبي كه در ادامه مي آيد بخشي از يادداشت هايي است كه درباره پشنهاده (پروپزال) پايان نامه كارشناسي ارشد يكي از دوستان كه براي اظهار نظر برايم فرستاده بود نوشتم. به نظرم رسيد شايد براي كساني به خصوص دانشجويان عزيز مفيد باشد.

**********

 

اینها برخی نظرات و اصلاحات در مورد این نوشته و کلا نگارش و پژوهش است. اینها را باید در هر نوشته ای رعایت کرد تا کار مطلوب تر و قابل پذیرش تر باشد. هر چه ما کارمان را تکمیل تر و بهتر انجام بدهیم، نتیجه بهتر خواهد بود. نكاتي را كه در اين نوشته يادآور شده ام نكاتي هستند كه اميدوارم تا پايان كار مراعات شوند تا كاري منظم و خوب ارائه كنيم كه در انتها نياز كمي به اصلاحات و ويرايش داشته باشد.

يادتان باشد كه قدر اين فرصت را بدانيد، زيرا به اعتقاد استاد خوبم خانم رهادوست، پايان نامه يك فرصت طلايي و اُكازيوني است كه ديگر امكان تكرار آن وجود ندارد. بنابراين تا فرصت داريد از اين موقعيت استفاده كرده و فراموش نكنيد كه شما با پايان نامه تان كه مانند شناسنامه همراه كاراكتر كاري شما خواهد بود شناخته مي شويد. بنابراين با تمام قوا و به دور از هر گونه هراسي شروع به كار كنيد و تا جايي كه توان هست مطالعه و كار كنيد. و بدانيد كه حتما اين شيوه كار كردن به ثمر خواهد نشست و آينده اي درخشان را براي شما رقم خواهد زد. از تجربيات خودم بگويم كه وقتي پايان نامه كارشناسي ارشد را مي نوشتم بيش از صدها كتاب و مقاله را خوانده و زير و رو كرده بودم. اكنون وقتي فكر مي كنم، مي بينم كه بعد از آن دوره ديگر اين فرصت برايم مهيا نشده است. پس از هر حرف و حديثي و حاشيه اي دوري كرده و فقط به بهترين كيفيت كار كه در نهايت ارتقاء علمي و شخصيتي خودتان خواهد بود بيانديشيد.

نكته ديگر اينكه، مطمئنا اولين بار كه پيشنهاده ارائه مي شود ممكن است اشكالاتي داشته باشد كه به مرور زمان اصلاح مي شود و بايد اشكالات را پذيرفت تا بتواني براي رفع آنها اقدامي انجام دهي. بنابراين اگر نوشته ها يا خط خوردگي هايم ممكن است زياد باشد براي اين است كه كار هر چه بهتر شود و به مرور با هم هماهنگ خواهيم شد. اولين پيشنهاده اي كه من ارائه كردم خيلي خط خطي تر از اين شده بود اما اين باعث شد كه كارم را بهتر انجام دهم و خودم چيزهاي بيشتري ياد بگيرم و شخصا از اين موضوع خيلي راضيم.

 

برخي نكات شكلي، ويرايشي و نگارشي

  1. از لحاظ به كار گيري فونت و شكل ظاهري پيشنهاده بايد كمي روي آن كار شود. هر چه منظم تر و زيبا تر باشد، محتواي آن با سهولت بيشتري خوانده، درك و مورد قبول واقع مي­شود
  2. همه واژه هاي انگليسي در درون متن يا بايد ترجمه شده يا آوانگاري شوند و معادل انگليسي آنها در پانويس ذكر شود
  3. فاصله هاي اضافي بين كلمات حذف شوند
  4. کلمات مرکب با نيم­اسپيس (Space)  يعنی با استفاده از کلیدهای "کنترل+شیفت+عدد2"  به هم وصل شوند؛ مانند: كتابخانه­ها به جاي كتابخانه ها
  5. رسم الخط جدانويسی فرهنگستان در نگارش رعايت شود؛
  6. فاصله بین کلمات رعایت شود. بعد از هر کلمه یک فاصله داده شود. برای علائمی نظیر ویرگول و غیره، قبل از علامت فاصله لازم نیست اما بعد از علامت حتما باید یک فاصله داده شود؛
  7. علائم  نقطه­گذاری (سجاوندی: نقطه و ویرگول و ...) و استفاده صحیح از آن در متن رعایت شود؛
  8. برخی از قسمتها منبع ندارد. برای من هم مشخص نیست که آیا نوشته خود شماست یا اینکه از جایی اخذ شده اند. در یک مقاله علمی باید تا حد امکان مراقب بود که هر ایده یا نوشته ای از کسی را مستند کرد. اگر عمدا چنین نکنیم، به اعتبار علمی خود لطمات فراوانی وارد کرده ایم. مهمترین دارایی هر کس در عالم علم، اعتبار علمی اوست که از همین نوشته های کوچک و بزرگ تشکیل می شود.
  9. فعل "شد" به مراتب بهتر از "گردید" و "می کند" به مراتب بهتر از "می نماید" است. همچنین "است" یا هست به جای می باشد. چون مصدر باشیدن نداریم.
  10. بهتر است به جاي "فرمت" از واژه "قالب" استفاده شود
  11. در مورد به كار گيري واژه "ديجيتال" يا "رقومي" فكر كنيد. من شخصا اصراري بر واژه رقومي ندارم. اما اگر شما فكر مي كنيد فارسي مناسب تر است آن را به كار ببريد.
  12. اشکالات تایپی رفع شوند؛

برای رعایت اصول بالا دو منبع زیر توصیه می­شوند:

1.       حری، عباس (1381). آئین نگارش علمی. ویرایش 2. تهران: دبیرخانه هیأت امنای کتابخانه­های عمومی کشور.

2.    حری، عباس؛ شاهبداغی، اعظم (1385). شیوه­های استناد در نگارش­های علمی: رهنمودهای بین­المللی. تهران: دانشگاه تهران.

 برخي از مطالب مرتبط را در سايتهاي زير مي توانيد ببينيد:

http://www.nouruzi.blogfa.com/post-88.aspx

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D9%BE:%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87

http://ilisa.ir/Files/Docs/writing.ppt

 اين جملات هم در مورد انگيزه نوشتن مفيد هستند:


وب سايت رودررو: مايكل كراتين: رمز موفقيت من مثل رمز موفقيت ديگران است؛ دائم بنويسِ! منتظر الهام نباش. خود نوشتن الهام بخش است. اگر موفق شدى دائم بنويس، اگر ناكام ماندى، دائم بنويس، اگر سر شوقى بنويس و اگر كسلى باز هم بنويس.
ريچارد بيچ: يك وقتى من در هتلى بودم كه در اتاق مجاورش نويسنده مشهورى اقامت داشت. اين آقاى نويسنده هيچ وقت درباره نويسندگى صحبت نمى كرد، اما هر شب صداى ماشين تحريرش را مى شنيدم، چون تا ساعت ها پس از نيمه شب كار مى كرد؛ البته در آن موقع ساكنان ديگر هتل خواب بودند و صداى آن ماشين تحرير هنوز هم دائماً به من گوشزد مى كند كه كار نويسنده نوشتن است.
از ساموئل جانسون نويسنده و استاد نامدار ادبيات نقل مى كنند كه «نوشته خود را بازخوانى كنيد و درست در جايى كه فكر مى كنيد زيبا نوشته ايد، درنگ كنيد.»
گوستاو فلوبر: آنچه را كه انسان مى خواهد بيان كند، بايد مدتى دراز و با دقت فراوان نگاه كند تا بتواند جنبه اى از آن را بيابد كه پيش از آن به وسيله كسى گفته نشده است، زيرا در هر چيزى، جنبه اى بيان نشده وجود دارد. كسى كه فخر مى كند از اينكه هر چه را مى انديشد مردم آن را مى خواهند، اغلب يك تقاضاى مصنوعى براى معيارهاى پست  تر به وجود مى آورد و سپس همان تقاضا را اجابت مى كند. (جان رايت)
چارلز آرگود: در انتخاب كلمات هنگام صحبت يا نوشتن به خاطر داشته باشيد كه كلمات كوچك اغلب قوى و كلمات بلند اغلب ضعيف هستند.
گوستاو فلوبر: احساسات ما مثل آتشفشان است كه دائم غلغل، ولى گهگاهى فوران مى كند.