مطلب و سوژه برای نوشتن زیاد است، ولی این روزها نمی توانم زیاد بنویسم. به همین خاطر به سبک امیرخان اصنافی در کتابداران فردا می خواهم بنویسم. گزیده و کوتاه. شاید هم کلا این سبک را برگزینم. تا چه پیش آید.

·         این روزها، فصل امتحانات است و کتابخانه ملی حسابی شلوغ. جلوی محل نگهداری وسائل همیشه صف است و تا کسی خارج می شود یک نفر جای او را می گیرد. جای پارک ماشین خیلی بد گیر می آید و صندلی برای نشستن هم نیست. خوب است که وایرلس فعال است و کلی از افراد بر روی مبلها و لپ تاپ به بغل مشغول کارند. برای من کتابداری که مدام در قحطی کاربر به سر می برم و کلا مرض حاد کم مشتریی گرفته ام، حالتی مثل ذوق مرگی دارد. خدا نصیبتان کند. کاربر خوب هم نعمتی است برای کتابدار.

·         می خواستم سوار آسانسور کتابخانه ملی بشوم که بروم نهار. یکی از دانشجویان قدیمم را دیدم (خانم هما یوسفی) که با عجله سلام کرد و رفت. خانم جوانی توی آسانسور بودند که وقتی من سوار شدم ازم پرسیدند: ایشان کتابداری می خواندند؟ شما چطور که جواب مثبت دادم. بعد گفتند چه مقطعی که عرض کردم دکتری؟ و صحبتشان در مورد کنکور ارشد و چه کنم و این حرفها شروع شد. بعد از کلی صحبت از من پرسیدند شما بورس هستید که گفتم بله . و وقتی گفتم در مرکز اطلاعات و مدارک علمی کشاورزی کار می کنم، فرمودند: آهان. پیش آقای دکتر زین العابدینی هستید. گفتم بله. ایشان را می شناسید؟ و کلی اندر مزایای ایشان و حسن سلوکشان (به قول رحمت در شمس الاماره، حمل بر خودستایی نباشد) گفتند. و چند بار بر رزومه  ایشان تاکید کردند. بعد در آخر عرض کردم که بنده زین العابدینی هستم و ایشان حسابی خندیدند و هاج و واج شدند و خداحافظی کردند.

·         مدت یک هفته است که صبحها بعد از بیدار شدن از خواب سرگیجه دارم. اولش تحویل نگرفتم و وقتی دکتر رفتم گفت فشارم روی هشت است. جالب است که با سه نفر که این قضیه را گفتم، آنها هم گفتند که همین مشکل را دارند. حالا پیدا کنید دلیل. البته بعضی ها معتقدند که امواج و پارازیتها هیچ ربطی به این موضوع ندارد.

·         در خبرها آمده بود که امسال سال پژوهش در حوزه فهرستنویسی و سازماندهی اطلاعات است. کلی خوش به حالمان شد. بالاخره حوزه و علاقه مظلوم واقع شده ما هم به کاری آمد و بدان توجه شد. واقعا به این حوزه علاقه دارم و اصلا نمی توانم حوزه دیگری را به جای آن تصور کنم. به همین خاطر می خواهم امسال کاری درخور و شایسته در این زمینه بکنم. امیدوارم.

·         فربد خان ما دو سال و سه ماهش شده است. مشابه همان کاری که برای فرزاد می کردم، یعنی نوشتن کلمات جالبش، برای ایشان هم شروع کردم. برای من که خیلی جذابه. بخشی از کلمات ایشان به شرح زیر است:

      • موشابه (نوشابه)
      • موش جان (نوش جان)
      • اتوهوس (اتوبوس)
      • خفت (هفت)
      • فهلاد (فرهاد)
      • تخله (تلخه)
      • نَمَس (نفس)
      • ساسی مُکَن (ساسی مانکن)
      • دَکی دان (جکی جان)
      • گروسلی (بروسلی)
      • آگایه (آقاهه)
      • کَلَچ (کچل)
      • هِکی (یکی)
      • هِکی آبمو ببنندین (یکی در ظرف آبمو ببنده)
      • هِکی تُمَت (یکی کمک کنه)
      • دیپس (چیپس)
      • آگا فَبُد (آقا فربد)
      • عدس پُلُفت (عدس پلو)
      • مد (پماد - تا دوسالگی)
      • مماد (پماد – بعد از دو سالگی)
      • گزای مهشید (غذای مشتی)
      • لستولان (رستوران)
      • لنگ بابا (بابا لنگ دراز)
      • حسینگ (حسین)
      • دمسال (دستمال)
      • الله ابکر (الله اکبر)
      • سومسار (سوسمار)