پنج برند ادکلن معروف مثل Creed, TomFord, Mrley پشت ویترین دستگاهی در ورودی مسجد یعنی اینکه معضل عطر دلاویز جوراب و پا در عبادتگاه مسلمین، اولا جهانی است و دیگر اینکه قابل حل است. دستگاهی برقی که این ادکلنها را گذاشته و شما انتخاب می کنید که با کدامیک خودتان را معطر کنید برای ورود به مسجد. دکمه‌ای زیر هر برند هست که با فشردن آن، ادکلن ارژینال به بدنت اسپری می‌شود و کافی است که شما نقطه‌ای که باید معطر شود را تنظیم و دکمه را فشار بدهی و عبادتگاهی پر از رایحه های مدرن، نه عطر شاه عبدالعظیمی و امام رضایی، نماز را قابل قبول‌تر می‌کند. این متفاوت‌ترین پدیده در ورودی خاص‌ترین مسجدی که تا الان دیده‌ام خیلی به چشم می‌آمد.

صبح جمعه 31 مرداد شد و به لحظه های برگشت و اتمام سفر نزدیک شدیم. دیروز خانم دکتر قربانی رفت و خبرهای دوستان می رسد که یک به یک دارند ترک می کنند و این سفر هم به خاطره شدن یک روز بیشتر ندارد. برنامه های روز آخر را چیدیم که آخرین جرعه این جام سفری را هم با تمام قوا بنوشیم. اولین برنامه بازدید از مسجد جامع آستانه بود که خیلی وقت بود برایمان دلبری می کرد.

هر روز که از در محل برگزاری کنگره در هتل هیلتون آستانه بیرون می آمدیم و سمت راست را نگاه می کردیم، آن گنبدهای نیلوفری چندلایه با معماری آرامش بخششان چشم را به خود می خواند. حالا روزی بود که دیگر دل توی دلمان نبود که به دیدار مسجد جامع آستانه یا مسجد نورسلطان بشتابیم. قرارمان ساعت 9 در محل هتل هیلتون بود که اکسپوی کنارش که اصل کنگره آنجا برگزار می شد خالی شده و دیگر از بنرها و نشانه های ایفلا خبری نبود. تک و توک قیافه های آشنای شرکت کنندگان در ایفلای 89 را در لابی هتل می دیدیم که یا چمدان به دستند یا اینکه در فکر ترک آستانه و برگشتن با کوله باری از اتفاقات خوب ایفلا به دیار خود هستند.

هوا ابری و کمی سرد بود که پیاده به سمت مسجد راه افتادیم. هر ساختمان یا مجسمه‌ای که در آستانه و قزاقستان تعدادشان کم نیست- را می دیدیم با احساس آخرین بار نگاهش می کردیم. ابرهای سیاه که نوید باران میدادند در تک و توک فاصله ای که در آسمان بین آنها ایجاد می شد، همان آسمان آبی و خیره کننده را به نمایش می گذاشتند. هر چقدر به مسجد نزدیک می شدیم، این زنگ آبی نیلوفری گنبدهای چندلایه و کاشی های براق و سفید و آبی در پس زمینه آسمان صاف یک منظره وسوسه انگیزی برای دیدار حتمی آن ایجاد می‌کرد. فضای بیرونی مسجد محوطه وسیعی بود با چمنزارها، منظرسازی‌ها، نشیمن‌های زیبا و فضاهای چشم نواز که مسجد را با چندین گنبد و گلدسته مثل نگینی در میان گرفته بود. ورودی های مختلفی داشت و هر کدام برای مقاصد مختلفی تدارک شده بود.

از یک ورودی جنوبی وارد شدیم و جمعیتی را دیدیم که ایستاده اند و فکر کردیم این ساعت روز چرا شلوغ است و یادمان آمد روز جمعه است و یوم‌العباده مسلمین است. اول فکر کردیم به خاطر نماز جمعه است ولی وقتی رفتیم جلو دیدیم که ظاهرا مراسم ختمی است اما همه سر پا در یک سرسرا ایستاده بودند و برخی کلاه های کوچکی مثل کلاه مکه ایها به سرداشتند و بعضی هم با یکدیگر روبوسی می کردند. متوجه نشدیم که ماجرا دقیقا چیست. پرسیدیم و راهنمایی کردند که اینجا ورودی نیست و باید ساختمان را دور بزنیم. ساختمانی که برای دور زدن آن باید کلی پیاده روی می کردیم چرا که بعدا خواندم مسجد و محوطه اش حدود ده هکتار زمین را در بر گرفته اند و بزرگترین مسجد آسیای مرکزی (میانه) همین مسجد است. عظمت بنا و ارتفاع آن خیره کننده است و در کنار این عظمت به ظرافت هم توجه بسیار زیادی شده است. سنگی که برای ساخت آن به کار رفته چنان براق و صاف است که گویی با آئینه ساخته شده است. در لابه لای سنگها، ستونها، کاشی ها و سرامیکها آیه های قرآن و نگاره های مختلف کار شده که به خط نسخ و نمادهای هنر اسلامی مزین شده است.

مردم زیادی در ورودی اصلی تردد می کردند و از محجبه تا غیرمحجبه و بومی و توریست. برای ورود اگر خانمها چادر یا لباس مناسب نداشتند باید لباسی که شامل ردایی بلند و کلاه متصل به آن بود را از روی رگالهای بزرگ لباس بر می داشتند و می پوشیدند. رنگ لباسها آبی و سرمه ای بود و در مسجد می دیدی که کلی آدم با لباسهای بلند و کلاه آبی رنگ در حال تردد هستند. ارتفاع درها و کنده کاریهای ظریف روی آنها هوش از سر آدم می برد. شیشه های رنگی مینیاتوری آدم را یاد اوروسی و دریچه های خانه های قدیمی می انداخت. رنگهای با کیفیت و شاد و در عین حال آرامشبخش در همه جا به چشم می آمد. یک شاهکار تمام عیار هنر اسلامی را می شد در این مسجد دید. مسجدی که با سرمایه گذاری قطر و قزاقستان به عنوان چشم و چراغ دین اسلام ساخته شده است.

در راهروی اصلی ورودی مسجد اولین چیزی که خیلی به چشم می آمد و از همه مسجدها متمایز بود دستگاهی بود که وظیفه خوشبوسازی مومنان و مومنات را بر عهده داشت. از گلایه های بزرگ همه مراجعان به مساجد می شود گفت که یک چیز از همه چر بسامدتر است و آن بوی پا و جوراب است. اما اینجا دستگاهی گذاشته بودند که انواع ادکلنهای معروف را در خود داشت و با کیفیت ارژینال هم بود که

بعد از ورود به راهروی اصلی مسجد، دستگاه های خودکاری بود که می شد از آنها جوراب خرید. جورابهایی به رنگ سفید و مشکی که نمونه آن را در ویترین دستگاه گذاشته بودند و به صورت خودکار قابل خرید بود. گویی نمادی بودند یا چیزی که خیلی ها دوست داشتند بخرند و با خود به یادگار ببرند. البته با کارت اعتباری می شد خرید که ما نداشتیم و به چند نفر متوسل شدیم که برایمان بخرند و ما نقدی بدهیم که انگلیسی نمی دانستند و نشد کار را در آورد. مجبور شدیم کلی بگردیم تا مسئول مربوطه را پیدا کنیم و همانجا پول بدهیم و آقاهه از توی دستگاه درآورد و به ما تحویل بدهد.

در ادامه فروشگاه هایی به شدت شیک و تمیز بود که کتاب، ادعیه، یادگاری، سوغاتی و ... می فروختند اما به غایت گران که اصلا نمی شد طرف آنها رفت. و این سوال همیشگی که آیا فقط برای ما ایرانیها گران هستند یا برای خود قزاقستانی ها و خارجی ها هم گران به شمار می آیند؟

به سمت راست که می پیچیدی راهرویی بلند با ستونهای مطلا و کنده کاری شده که اغلب آیات قرآن به خط نسخ روی آنها بود به چشم می آمد. انواع شیشه های رنگی و مقرنس، سنگهای حکاکی شده که همه هم در اعلی درجه بودند تزئین کننده این راهروی بسیار مرتفع بود. در کنار راهرو اتاقهای بزرگ، شیک و آرامی بود که مردم نشسته بودند و کسی هم در جلو مثل کلاس درس نشسته بود اما داشتند قرآن می خواندند و ظاهرا در اتاقهای مختلف سوره های مختلف خوانده می شد.

قبل از رسیدن به شبستان اصلی مسجد و در سمت چپ انتهای راهرو، پله های برقی بود که به طبقه پائین می رفت و آنجا سرویسهای بهداشتی و وضوخانه بود. وضوخانه بسیار قشنگ و طراحی شده ای که نشیمنی در جلوی شیر آب داشت برای وضو به سبک اهل سنت که باید پاهای خود را بشویند. همه چیز فکر شده و آراسته بود.

نکته جالب دیگر سالنهای مختلف از جمله سالن عروسی بود که افرادی که می خواهند مراسم عروسی یا عقد خود را در فضایی مذهبی و معنوی برگزار کنند می توانند از سالنهای عروسی استفاده کنند.

این مطالب در مورد مسجد را در شبکه ها نوشته اند که برای آشنایی بیشتر می آورم: "این مسجد زیبا در کنار رودخانه ایشیم شهر آستانه سابق واقع شده است و معماری آن را چارلز هزیف معمار مشهور لبنانی بر عهده داشته است. ارتفاع 40 متری این مسجد در شهر نور سلطان نمادی است از سن حضرت محمد (ص) و ارتفاع 63 متری منارهای آن نمادی است از سن آن حضرت هنگام وفات. ساخت و ساز این بنا برای اولین بار در ماه مارس سال 2005 آغاز شد و در سال 2008 گشوده شد. در واقع این مسجد هدیه‌ای بود از طرف نور سلطان نظربایف و امیر قطر، حمد بن خلیفه به رئیس جمهور قزاقستان به پاس همکاری های سه کشور در دوران گذشته. مسجد نور آستانه ظرفیت 5000 نمازگزار در داخل مسجد و 2000 نفر در خارج از مسجد را دارد. این مسجد دارای چهار مناره بوده و سبک معماری آن معماری اسلامی است".

اما حالا وقت ورود به آن فضای سحرآمیز مسجد بود. همه جا رنگهای فیروزه ای و سفید و کمی هم سبز، آرامشی عجیب به فضا داده بود. قالیها همه به همین رنگ و یک تکه طراحی شده و مخصوص که خوانده بودم در نیوزیلند و از پشم خالص درست شده اند. سقف بسیار بلند بود و زیر گنبد اصلی که برای دیدنش واقعا کلاه از سر می افتاد، طراحی های اسلیمی بی نظیری کار شده بود. دور تا دور بالا بالکن بود با نرده های به شکل معماری اسلامی و محوطه نیم دایره سرسرای اصلی هم پر از رنگ و البته آرامش داشت. حضور همزمان مردها و زنها در شبستان هم آزاد است و جالب که بخش زنانه و مردانه جدا نیست. خوشبختانه به مدد ادکلنهای ورودی، خبری هم از بوی شامه‌آزار مساجد معمولی نبود. فضایی که دلت می خواست ساعتها آنجا بنشینی و در خلسه فرو بروی و از جایت تکان نخوری.

نوشته شده در 13 اسفند 1404 در روز چهارم جنگ در حالی که صدای انفجار و گاهی هم پدافندها به گوش می‌رسد و اینترنت بین‌المللی هم قطع است و نمی‌دانم این را کی منتشر خواهم کرد. منتشر شده با مصیبت فراوان از فقدان دسترسی به اینترنت جهانی در روز شانزدهم جنگ.