نرفاج (نقد رفتارهای فرهنگی و اخلاقی جامعه)

نرفاج (نقد رفتارهای فرهنگی و اخلاقی جامعه) گروهی برای نقد رفتارهای فرهنگی و اخلاقی و مجالی برای گفتن و شنیدن و مشق صبوری

روزی خانم دکتر نشاط در یکی از پستهایشان در گروه نرفاج یا گفتگویی خصوصی، چیزی گفتند و من پیشنهاد دادم در گروه نرفاج منتشر کنند. ایشان هم فرمودند پس من این را نرفاج می کنم و عبارت "نرفاج کردن" به صورت فعل را به کار بردند و فعل "نرفاجینگ" متولد شد. مدتی هم اهالی گروه به هم می گفتند نرفاجینگ چه آداب و رسومی دارد؟ این که بلاتشبیه عملیات کار با گوگل هم با فعل "گوگلینگ" وارد فرهنگ لغت شده به یادم آمد و اینکه چقدر بودن و فعالیت در نرفاج برای "نرفاج‌مندان" مهم شده که به عنوان یک فعل از آن یاد می کنند.

در پست قبلی کمی در مورد تاریخچه نرفاج گفته بودم و برخی از نکات تاریخی و روند شکل گیری و توسعه آن را توضیح دادم. حالا در این پست مابقی ظهور، کیفیت حضور و سرانجام بخور (بخار شدن و نیست شدن) آن را می گویم.

آدمها می آمدند و می رفتند. برخی مثل سنگهای درشت کف رودخانه ثابت و سنگین مانده بودند و برخی مثل ابر بهاری می آمدند و چندی خودی نشان می دادند و می رفتند. البته این یک خاصیت فضای مجازی و فعالیت های اجتماعی هم هست. شما دائم با حضور پدیده های ابرِبهاری مواجه هستید. کسانی که خیلی با شدت و حدت می آیند و به همان شدت هم می روند و در پستوی فراموشی جا خوش می کنند. مصداق این ضرب المثل: تب تند عرقش زود در میاید.

یک روزی دوستی وارد گروه شد که اخبار روزنامه ها را به صورت فله ای به گروه می فرستاد. صفحه اول روزنامه ها و تیتر و پیوند برخی اخبار آن را برای این آدمهای خسته و فراری از اخبار می فرستاد که به شدت با مخالف و اعتراض اعضای گروه مواجه شد. ولی آن دوست نیک‌سرشت همچنان سر رویه خودش مانده بود و ادامه می داد. تا اینکه یک وقتی دیگر خبری از ایشان نشد و دیگر من هم از سرنوشتشان بی اطلاع شدم.

دوست دیگری که در دنیای تجارت و اقتصاد دستی داشت، در سالهای 1397 و 1396پیامی داد که وجود این همه آدم مشتاق و فعال در گروه نرفاج سرمایه درجه یکی است و چه خوب می شود که از ظرفیتهای آن استفاده بشود. پس از تشکر عرض کردم مثلا چه استفاده ای؟ فرمودند الان دیجیتال مارکتینگ و تبلیغات مجازی خیلی رواج دارد (ترند است). چه خوب است از ظرفیت گروه برای تبلیغات استفاده کنید. هم درآمدزایی برای شما دارد و هم برخی شرکتها و بنگاه های مرتبط با موضوع خوشحال می شوند که فروشی داشته باشند و تنور اقتصادی نرفاج هم گرم بشود.

از دیگر موضوعات پر بسامدی که گاه در عرصه و عیان نرفاج مطرح می شد و در خصوصی بسیار بیشتر به آن پرداخته می شد، تدوین چارچوب و مسیردهی به گروه بود. پیشنهادهای زیادی می شد که یک موضوع بحث روشن کنیم، همه در یک راستا حرکت کنند، مطالب همه یک شکل باشند و پیشنهادهایی از این دست. من شخصا چنین چیزی را با روح فضای مجازی در تضاد می بینم و علاقه ای به آن نداشتم و بدویت و خلوص گروه و آدمهایش برایم جذاب تر بود. استدلالم این بود که آدمها از چارچوبهای تنگ فضاهای رسمی و عصا قورت داده ایران به دامان صمیمت و خودمانگی مجازی و نرفاج پناه می آورند و حالا ما هم بیاییم اینجا و آقا معلم بازی در بیاوریم دیگر لطفی ندارد. عمیقا باور داشتم هیچ آداب و ترتیبی مجوی و به قول مولوی:

رستم ازین بیت و غزل ای شه و سلطان ازل

مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

قافیه و مغلته را گو همه سیلاب ببر

پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا

بازهم مثل همه پدیدارهای فضای مجازی، فراوان بودند دوستان تماشاگر و ناظری که در گروه عضو بودند ولی هیچ پستی نمی فرستادند و عکس العملی هم از آنها دیده نمی شد. همیشه فکر می کردم که خب این دوستان را اضافه کرده ایم و در رودر بایستی با من حرمت نگه می دارند و خارج نمی شوند و یک سایه کمرنگی از عذاب وجدان به خاطر مزاحمت برای ایشان همیشه با من بود. اما در کمال تعجب در گفتگوهای حضوری یا ارتباطات مجازی می دیدم که همه پیامها را می بینند و میخوانند و اظهار می کردند که خیلی گروه خوبی است و از آن استفاده وافر می برند و باعث می شد وجدان درد من کمی التیام پیدا کند.

دو نقطه عطف غیرمجازی در تاریخ گروه ماندگار شد. آنقدر دلهای نرفاج‌مندان به هم نزدیک شد که دیگر دیدارهای مجازی کفاف این همه دوستی را نمی داد و در پی افکندن نظمی نو و هبوط از مجازیت به حقیقت شدند. به همین خاطر دورهمی دلنشینی را در روز 30 فروردین 1403 در کافه بلوط ولنجک ترتیب دادند. به سرکردگی بهروز خان گلدانی خیلی از دوستان گردهم آمدند و روزی تاریخی رقم خورد.

این نشست فتح بابی شد برای آشنایی نرفاج‌مندان و طرحی دیگر انداختند که بازهم به همت آقای گلدانی لباس واقعیت به تن پوشانید. روز 25/5/1403 پنجشنبه روزی، برخی از همدل تران نرفاج عازم پلور شدند و با کشک بنفش بیرجندی پذیرایی شدند و با نوای موسیقی های مجاز سنتی و محلی (اجرای زنده) دل خوش و سرگرم شدند. روز خوشی بود که دیر آمد و زود رفت.

اما سویه تلخ ماجرا دغدغه همیشگی و ترس از افراد خاکستری و سایه بود. به قول معروف نرفاج‌مندنماهایی که به هر دلیل وارد گروه شده بودند ولی ظاهرا رسالت سیاهی مبنی بر رصد و گزارش دهی گروه داشتند. یکی دوباری برخی از این افراد و افکار پلیدشان آشکار شد که گرد تلخی و یاسی بر اهالی نرفاج پاشید. یکی از تلخ ترین آنها در وقایع 1401 و ماجرای مهسا امینی بود. بعد از همه ماجراها، گروهی که مخالف حرکت مردم و طرفدار حاکمیت بودند یکباره احساس کردند که پایگاه مردمی‌شان به شدت صدمه دیده و بدون پشتوانه ملت انقلابی و از جان گذشته که نمی شود ریاست و صدارت داشت. پس چیزی درآوردند به اسم نهضت تبیین که بیایند و حرکات انجام گرفته را توجیه کنند و مثلا از مردم دلجویی کنند. با ادای نرم خویی و تلاش برای توجیه حرکات و صدمات ایجاد شده، مردم را نرم کنند. غافل از اینکه این مردم خسته تر، زخمی تر و دلزده تر از همه 40 سال گذشته هستند و کنار آمدن با مرگ هموطنان کم سن و سال و بیگناه را خیانت به آرمانهای آنها می دانستند. از سوی دیگر، آن تبیین گران هم هر چقدر سعی در چهره معصومانه سازی داشتند، از یک جاهایی پشم و پیل گرگ از زیر پوستین گوسفندشان بیرون می زد. به همین خاطر گروه در فاصله آبان و آذر 1401 به میدانگاه نه چندان مودبانه و آرامشگرانه گفتگوی دو سوی ماجرا بود. اوج آن هم بازی تیم ملی ایران بود که یکباره شده بود عزیزدردانه حکومت و نماد نفرت مردمی و همه وابستگانی که به قول مهران مدیری در مرد هزارچهره تا حالا یک عکس با شورت ورزشی نداشته بودند، شده بودند طرفدار دو آتشه تیم فوتبال ملی. بالاخره هم نرفاج‌مندان طاقت نیاوردند و رای صریح مبنی بر حذف نامبردگان از گروه دادند و آرامش دوباره برگشت. هنوز هم آن دوستمان گاهی پیام می دهد که من به گروه برگردم.

یکی دیگر از این ماجراها که شاید می شود گفت از ریشه های تعطیلی گروه هم بود، ظهور فردی آتشین مزاج و تهدیدگر در 27 اردیبهشت 1403 بود. او که وکیل مدافع غیرتسخیری و سینه چاک ائمه شده بود، داد و بیداد راه انداخته بود که به مقدسات بی احترامی شده و شروع کرد به تهدید اساتید پیشکسوتی چون دکتر ابراهیم افشار زنجانی و آقای جواد یغمایی که شما را به حراست می کشانم و چنین و چنان. دوستان که رفتار سخیف نامبرده بر ایشان سنگین آمده بود، تلاش کردند که منطقی ماجرا را فیصله بدهند و گفتگو کنند اما گوش این آدم بدهکار نبود. بالاخره علی رغم میل باطنی و مرامنامه نانوشته گروه مجبور به حذف ایشان و بازگشت آرامش نسبی به گروه شدیم. چندین نفر هم تلاش کردند که هویت ایشان را شناسایی کنند و حدسهایی هم زده و تا جاهایی هم پیش رفتند.

گروه به راه خود ادامه می داد اما غافل از اینکه ظاهرا دستهایی در پشت پرده در حال پیش بردن توطئه ای کثیف هستند. این همه مشکلات ریز و درشت این مملکت را رها کردند و چسبیدند به گروهی که اتفاقا بیشترین کمک را به سیستم حکومت داری می کرد. چرا که با همین نیم بند فضای غر و نقد، چه بسا یک مخالفِ واجدِ پتانسیل براندازی را نرم تر و اهل گفتگوتر می کرد. کسی که ممکن است بر اثر فشارهای بی منطق و بی حرمتیها، عنان از کف بدهد و دست به چوب و چماق و سلاح ببرد، در یک نقدگاه منطقی، غیظ خود را کظم کند و پای میز مذاکره بنشیند.

  • حذف نرفاج: بعد از شاید 10 سال گروه نرفاج را در ساعت 14.27 دقیقه 28 شهریور 1403 حذف کردم و از بین رفت. دلم کباب شد. بعد از صحبت با ؟ که نگران و هیجان زده و مضطرب زنگ زد که آقا گروه را حذف کن. من از ساعت 12 در ؟ بودم (دیروز خبر داد که بهم با یه شماره خصوصی گفته‌اند بیا) و پرینت همه پست‌های مرا داشتند. کل مطالبی که گفته بودم و درباره آنها توضیح خواستند و مرا سین جیم کردند. گفت که گفتند باید پرونده را بفرستیم ؟ و آنجا نظر بدهند. اگر آنجا می‌رفتی که معلوم نبود سر از کجا در بیاوری. فعلاً کمک کردیم ولی تمام نشده. گفت که شماره تو را خواسته‌اند. من هم گریخدم و دیدم کار بیخ پیدا کرده. دستم لرزید برای حذف گروه. برای سندداری مثل من، این کار یک خودکشی است. سابقه ده سال مطالب مختلف را حذف کرد کار ترسناکی است. اما با وحشتی که ایجاد شده بود، در آن ساعت شوم "نرفاج" به ابدیت پیوست.
  • نرفاج (نقد رفتارهای فرهنگی و اجتماعی) بالأخره به کار خود پایان داد به اجبار و افسوس. حالا می‌فهمم که از دست دادن داده‌ها یعنی چه. کاش راهی بود که حفظش کنم.

در حال حاضر، تقریبا هفته ای نیست که یکی دو پیام در ارتباط با نرفاج و افسوس از بسته شدن و امید به حرکت مجدد آن دریافت نکنم. خیلی هم جالب است که افرادی در مورد گروه صحبت می کنند که اصلا فکرش را هم نمی کردم که در گروه باشند یا اینکه به صورت خاموش پیامها و گفتگوهای آن را دنبال کنند و از بسته شدن نرفاج اظهار تاسف کنند.

خوارج نرفاج هم بوده اند. یک دو گروه که انشعاب کردند و در فضای دیگری فعالیت دارند اما خیلی محدود و با رعایت تمامی پروتکلهای امنیتی و بدون ارسال حتی یک پست خطرساز و خطرناک. همه طرفدار همه نعمات بی بدیلی که در کشور فراوان است و فقط به فکر بهره مندی از این مواهب بیکران هستند.

در پایان، اگر کسی اطلاعات فنی دارد که چطور می شود پیامهای گروه نرفاج را بازگرداند یا خود گروه را احیا کرد یا سوابقی از آن به دست آورد ممنون می شوم که اطلاع بدهند.

********

برخی از پیامهایی که در یادداشتهای روزانه خودم، ایمیلها، گفتگو با دوستان در مورد نرفاج بوده را اینجا می آورم که در تاریخ بمانند:

20/4/1395

  • سلام، اقای دکتر به نظرم گروه نرفاج رو هم از رشته های متفاوت عضو کنید و در خصوص موضوعات علمی ارایه مطلب کنید.
  • سلام ، اگر کسی را سراغ دارید که علاقمند باشد خوشحال میشویم عضو کنید و استفاده کنیم. گروه متعلق به خودتان است

17/5/1395

  • قدیمیترین ایمیلی که اسم نرفاج در آن هست، 17 مرداد 1395 یا 7 آگوست 2016 است.

14/11/1395

  • توی گروه نرفاج بلوا شده بود. دیشب ساعت 11 شب یکی زنگ زد که چرا آنلاین نیستی، یک نفر دارد پاچه همه را می‌گیرد. خلاصه آمدیم و دیدیم چه بلوایی است. حذفش کردیم. مدیریت سخت شده. اونم مدیر یه گروه 213 نفری. تو اصلاً پیغاما رو می‌بینی؟

21/11/1395

اقای دکتر، برای پروفایل گروه تصویری انتخاب نمی کنید؟

  • اگر پیشنهادی دارید در خدمتیم

نرفاج مخفف (نقد رفتارهای فرهنگی و اخلاقی جامعه)

بله. جامعه (پنج حرف دارد) نرفاج هم از 5 حرف تشکیل شده است. در داخل پروفایل (5 تصویر باشد از پنج حرف تشکیل یافته نرفاج).

  • چه خوب، اگر بتوانید چنین تصویری بیازید عالی میشود

دکتر. دارم بهش فکر میکنم.

جامعه == همان مردم هستند.

اخلاق == همان ذهنیات مردم هستند.

فرهنگ == محیطی که اون افکار مردم در آن هست.

رفتار == اقداماتی که در حال انجامش هستند.

نقد == قلمی که در بردارنده این 4 مورد بالاست.

دکتر میشه اینجوری روشنش کرد قلمی که مردم بدنه این قلم هستند.

چون مردم با قلم شروع به نقد خودشان می کنند. جامعه / رفتار/فرهنگ/اخلاق === مردم.

14/10/1397

  • سلام استاد وقت بخیر، استاد ممنونیم از گروه نرفاج که یک فرصت رو برای نقد و نظر فراهم کردید. اما لازمه شئونات اخلاقی هم رعایت بشه. استاد ممنون میشم پیامهای گروه رو چک کنید و پستهای زشت و غیراخلاقی را پاک کنید

15/10/1397

  • استاد من یه عرض کوچیک داشتم.گروه نرفاج خیلی خوبه که نقدها بیان میشه. اما جواب نقد گفته نمیشه موجب ایجاد شبهه و ......بهتره افرادی که اهل مطالعه هستن نقدهارو بررسی کنن .....این فقط یه پیشنهاد بود سپاسگزارم

22/1/1399

  • اول صبح چند نفری را به نرفاج اضافه کردم. تعداد اعضای گروه نرفاج شده است 538 که معمولا ریزش هم دارد. م آ گفت من لفت می دهم چون ل ه در گروه است. ایشان گزارش مفصلی به بوق خواهند داد. من هم آن را حذف کردم و این را دوباره اضافه کردم. این را هم در جوابش نوشتم: "خوب شد گفتید". ما در اینجا بنایمان زندگی مدنی و آزادی متناسب با شرایط است. اینجا هم آزاده و ما هم تا جایی که بشود سعی کرده‌ایم از همه طیف‌ها حضور داشته باشند تا با همه مشکلاتی که هست کنار هم یاد بگیریم که حرف بزنیم و استفاده کنیم. اما دنبال خطر هم نمی‌گردیم. به همین خاطر با همکاری دستیارم، پستهای خیلی خطرناک و اوین خور را حذف می‌کنیم و تلاش می‌کنیم که فضا دوستانه باشد. اما دنبال دردسر برای خودمان و دیگران هم نیستیم. اگر بازهم مشکلی بود حتماً بفرمائید که حواسمان باشد. شاد باشید

27/1/99 چهارشنبه

  • فیک نیوزی که خانم خراسانچی گفت در گروه نرفاج آمده در مورد کسی که حضرت مهدی در کاسه اش آبگوشت می خورد به دلیل اینکه ؟؟ را تقویت می کند. گفتم که فیک نیست و واقعیت است و از سهام نیوز گرفته شده است
  • گروه کتابداران ایران با 600 عضو را دوباره عضو شدم. نرفاج من 520 عضو دارد

8/4/1399

  • گروه نرفاج حسابی پر رونق است و هر روز حدود 80 پست می آید. گلدانی، زینب رضایی، ملیکا و اورانوس تاج الدینی فعالترینها هستند.

30/7/1399

  • با سلام و احترام، دکترجان یک مساله، شخصی با نام مستعار (جاردانی جُوُنُویچ) در گروه نرفاج وارد شده و پیامهایی بر علیه کوردها به گروه ارسال میکنند در صورت امکان بهشون تذکر بدین، ارادت

16/11/1399

  • گروه نرفاج به پنج دسته تقسیم شده
  • دسته اول
  • اشخاص مذهبی که بعد از دوره ای فعالیت خود را در گروه آغاز کردن و بصورت رگباری پست اخبار به اصطلاح سازندگی (ضرر ملی) و دروغ ها رو پخش میکنن و تصمیم جدی در برهم زدن این مجموعه دارند.
  • دسته دوم
  • اشخاص برجسته و سرشناس و منطقی که همیشه بصورت عادی تبادل و اشتراک مطالب داشتن در مقابل حرکت اون نفرات هم واکنش منطقی نشان دادند و گفتند مجموعه برای همه هست از مطالب شما هم کسی سانسور نمیکند ولی لطفا حد و اندازه ارسال یا انتقاد پست ها و مطالب گوناگون حفظ بشه که متاسفانه شاهد اون نبودیم.
  • دسته سوم
  • مدیر و ادمین ها هستند که برنامه مشخصی ندارند و فقط گاهی به انتقاد ما گیر میدن یا اصطلاحا زورشون به ما میرسه با بقیه فقط مدارا میکنن!!!
  • دسته چهارم
  • کسانی که تحمل این مجموعه نا منظم رو ندارند و از گروه میزارن میرن که بودنشون بیشتر به نفع ما بوده تا از حضور ایشان بهره ببریم ولی چون محیط گروه را مانند محیط سیاسی ایران اسلامی دیدند به ناچار تصمیم به کوچ و پناهندگی گرفتن! محیطی که تفکرهای گوناگون کنار هم سازش ندارند و حرکت مثبتی از مجموعه شاهد نیستیم بجز لج و لجبازی.
  • دسته پنجم
  • این دسته فقط شامل یک ارتش تک نفره هست که بنیان گذار اون آقای پ س هستند. تیم سلطنتی ایشان خبرگزاری ایرنا و مهر و بخشی از کانال های امید بخش واهی بوده و یک کانال معرفی کتاب که فکر کنم بیشتر مخاطب را از کتاب خوانی زده میکند تا جذب کند. این ارتش تک نفره بصورت غیر منطقی به فعالیت خود ادامه میدهد و نظر بقیه اشخاص گروه برایشان پشیزی ارزش ندارد.

2/1/1401 سه شنبه

  • از وقتی که پ س د را از گروه نرفاج خارج کردم خیلی گروه ساکت و با کلاسی شده بدون چرت و پرتهای سیاسی و بی ربط
  • میلاد روشنی در نرفاج سوالی پرسیده بود و جوابی دادم و بهتر است همین را بنویسم برای گاهی دور گاهی نزدیک: "سلام استاد وقت بخیر. ضمن تبریک سال جدید به شما و تمامی اعضا، از به اشتراک گذاری چنین پیام های کاربردی تشکر می‌کنم یه سوال هم داشتم گویا شما یک روشی برای ثبت مقدار خواندن و مطالعه کتاب ها دارید. ممنون میشم دربارش بگید و اینکه از چه ابزارهایی برای ثبت استفاده میکنید؟ یکار جذاب و خوبی که اپلیکیشن های طاقچه و فیدیبو انجام‌دادن، ارائه دقیق آمار خواندنه، اما برای خواندن فیزیکی چی؟"

4/9/1401 جمعه – بازی ایران و ولز

  • فوتبال هم سیاسی شده. حکومتی ها که تا حالا فوتبال و فوتبالیست را مرتد می شمردند الان برای تیم ملی فوتبال یقه پاره می کنند و در نرفاج اعصاب به هم می ریزند

16/11/1402

  • ع ر زنگ زد و کلی خندیدیم. گفت که در نرفاج بوده و یکی دو نفر از افراد امام صادق رو اونجا شناخته و رفته بیرون. ترسیده. در مورد کتابخوان الکترونیکی نظر می خواست.

14/1/1403

  • سلام جناب زین‌العابدینی، من به واسطه ارادتی که به شما داشتم و شخصیت متین و علمی شما و نام وزین گروه نرفاج عضو این گروه شدم. با عرض پوزش واقعا برخوردها و پیام‌های ؟ و ؟ سخیف است و در شان چنین گروه علمی و فرهنگی که قریب ۵۰۰ عضو دارد نیست. واقعا فکری به حال گروهی که خودتان موسس آن هستید بکنید.
  • سلام و صبح بخیر، با ایشان صحبت کردم. اما استحضار دارید و رویه را احتمالا متوجه شده اید که در گروه هر کسی آزاد است استدلال و زاویه نگاه خودش را داشته باشد و محیط برای گفتگوی منطقی فراهم باشد. من شخصا دخالتی نمیکنم و تلاش میکنم فضایی منطقی برای گفتگوی دیدگاه های مختلف که مینیاتوری از کشور و نگاه های موجود در آن است فراهم باشد. از حضور و استدلال و گفتگوی منطقی شما هم خوشحالم هر چند معتقدم که رفتارهای تند و متحجر و نسنجیده برخی نابخردان، کشور را به این مسیر انداخته وگرنه هیچ ایرانی نیست که در صورت لزوم برای کشورش فداکاری نکنه. از اینکه احساس مسئولیت دارید و گفتگوی منطقی را پیش میبرید سپاسگزارم

25/1/1403

  • ح ر ص از رفتار ؟ و ؟ و پستهایی که احساس می کرد نامناسب هستند در نرفاج، ناراحت شد و از گروه خارج شد

17/3/1402 چهارشنبه

  • خانم مهراد (مون استون) به گروه نرفاج برگشته. گلدانی و رضایی و مهراد بازهم مثلث طلایی را شکل داده اند

پیامی که چند روز یکبار میفرستادم برای افراد مختلفی که تند می رفتند:

  • سلام، وقت شما بخیر، ضمن تشکر از پیام های خوب شما در گروه متاسفانه شرایط گروه ها خطرناک است و بعضی خط قرمزها باعث دردسر میشود. خواهشم این است ضمن فعالیت برخی پستهای خطرناک را که خودتان بهتر میدانید در گروه نرفاج ارسال نفرمایید. خیلی از شما متشکرم و از پستهای خوبتان لذت میبرم