نوستالژی روزهای هفته و عید
آغاز هفته و روز شنبه برای همه ما حس خاصی دارد. حسی عمدتا همراه با ناراحتی و دلخوری. این وضعیت در مورد روز بعد از تعطیلات نوروز به مراتب بدتر است. اگر آن روز دقیقا بعد از روز سیزدهم باشد که دیگر واویلا. اینکه چرا روزهای هفته این حس را در ما به وجود می آورند و چرا عصر جمعه دلگیر است و چرا شنبه ها سخت ترین روز زندگی افراد است، نکته ای که هنوز هم که هنوز است، دانشمندان نتوانسته اند پاسخی به آن بدهند. اما یک دلیل آن روشن و مسلم است. آن هم مدرسه. تجربه تلخ هر یک از ما از ورود به مدرسه بعد از تعطیلات، این حس را همچنان در ما زنده نگه داشته و شنبه ها را سیاه سیاه کرده است. حسی که از مشقهای سنگین بچگی و چهره های عبوس معلمین در روزهای بعد از تعطیلات سرچشمه می گیرد. چه می شد اگر جمعه ها، جمعه بود بدون مشق و تکلیف. یک روز آزاد بعد از یک هفته مدرسه رفتن و مشق نوشتن و گیر دادن. وضعیت روزهای هفته را خانم ترقی در کتاب خاطره های پراکنده به این شکل زیبا بیان کرده است:
روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند؛ شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیدهی توبا خانم است؛ دراز، لاغر، با چشم های ریز بدجنس. یکشنبه ساده و خر است و برای خودش، الکی آن وسط می چرخد. دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است؛ متی، موقر، با کت و شلوار خاکستری و عصا. سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبزِ روشن یا زرد لیمویی است. چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگوبخند است و بوی عدس پلوی خوشمزهی حسن آقا (آشپز خانوادگی خانواده ترقی بوده است) را می دهد. پنجشنبه که بهشت است و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پرجنب و جوش است؛ مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب، سنگین و دلگیر می شود، پر از دلهره های پراکنده و غصه های بی دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر جمعه و نوشتن مشق های لعنتی و گوش دادن به دِلِی دِلِی غم انگیز آوازی که از رادیو پخش می شود، و همه جا قهوه ای تیره، حتی آسمان و درخت ها و هوا.
خاطره های پراکنده/ گلی ترقی. ص. 60
حرفهای زیادی هست که حرف دله و باید گفته بشه. و تا گفته نشه مثل نفس می ماند که خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود. اینجا بهترین جاست برای حرفهای ناگفته و دل گفته ها...