دو کار مهم را باید انجام می دادم. اول اینکه حتما یک سیم کارت می گرفتم. و دیگر کارت مترو و اگر هم شد تور اتوبوسی شهر آتن مثل تجربه پارسال بارسلونا که خیلی خوب بود. آخر بدون اینترنت اصلا کاری از پیش نمی رود. در هر سفر به دفعات بیشماری از خودم می پرسم آدمهایی که قبل از وجود اینترنت و این همه امکانات سفر می کردند و آن هم سفر خارجی، چطور این کار را می کرده اند؟ آیا چنین چیزی ممکن است که آدم نه گوگل مپی، نه بوکینگی و نه مسیریابی را نداشته باشد و بخواهد در کشوری دیگر سفر کند؟ به همین خاطر حتما باید سیم کارتی برای اینترنت به همراه می داشتم. از قبل یک گوشی قدیمی که مال یک آقای دکتر بوده و فقط دو بار زمین خورده و اِل ای دی آن خرد شده را با خودم برداشته بودم. سیم کارت کاسمو با 8 گیگ اینترنت و حدود 10 ساعت مکالمه برای یکماه را به قیمت 12 یورو گرفتم و همانجا فعالش کردم. تنها ایرادش این است که فقط با شماره های یونان می شود تماس گرفت و به خارج از کشور نمی شود زنگ زد. به هر حال همین امروز امتحانش را پس داد و جاهایی که لازم بود حتما اینترنت داشته باشم تا بتوانم مسیریابی کنم خیلی کمک کرد. دمش گرم.

هتل با صبحانه است. هزینه بیشتری بر می دارد و برای من که به صبحانه مخصوص خانگی عادت دارم و همراهم آورده ام، بار اضافی است. چون باید وقتت را با زمان صبحانه هتل هماهنگ کنی. هر چند که امروز حسابی دلی از عزا درآوردیم و به قولی شکممون نو نوار شد. آن هم با بیکن و سوسیس کالباس و پنیری که در مملکت خودمان جرات نمی کنیم بخوریم.

بعد از صبحانه راهی شهر شدم. هر چند دیشب خیلی دیر خوابیده بودم اما صبح نسبتا خوب بیدار شدم و کارها را دنبال کردم. اول رفتم سراغ سیم کارت. همان میدان سینتگما که یکی از معروفترین میدانهای جهان و یونان است، مرکز همه فعالیتها شد. هم آبنمای زیبایی دارد و هم مرکز تجمع مردم است و هم پارلمان یونان و هم گرند هتل قدیمی یونان آنجاست. تابستان است و فصل توریست و سفر. مردم دسته دسته با لباسهای رنگارنگ و در شکل و شمایلهای "هرکس هر جور دلش بخواه" می آیند و می روند. به هر زبانی هم صحبت می شود. خیلی جالب است که لباسهایشان به ویژه لباس خانمها صرف نظر از منشوری بودن و این حرفها، بسیار به صرفه و کم هزینه می شود. اغلب شلوراکهای کوتاه و تاپ و یک صندل خیلی سبک به تن و پا دارند. خب این مقدرا کم پارچه که نازک هم هست از یک طرف چون مواد اولیه کمی برده ارزانتر تمام می شود و از طرف دیگر چون چند لایه نیست و نازک است طبیعتا خنک و تابستانی است و هر جا که بروند کمتر از وسائل سرمایشی باید استفاده کنند و همین خودش باعث صرفه جویی می شود. آدمها هم راحت و بی غم و غصه (به ظاهر) هر طور و هر جا بخواهند می روند و غلغله ای در شهر است. شهری زنده و پوینده. به مدد توریست –یعنی صنعت بدون دود- هر جای دنیا آباد می شود.

 اول اینکه در ضلعی از میدان سینتگما (به معنی قانون اساسی)، قبری هست که می گویند مزار سربازی است به اسم ماراتن (همین دو ماراتن) که نمی دانم چقدر افسانه و چقدر حقیقت است که از مرز ایران تا همین میدان دویده تا خبر شکست لشکر یونان را بدهد. همیشه سربازانی با لباس فرم مخصوص آنجا نگهبانی می دهند. ساعت تغییر شیفتشان که می شود با مراسمی زیبا و خاص و جذاب، رژه مخصوصی می روند و شیفت را تحویل می دهند. چقدر خوب است که دنیا رسم و رسومش را حفظ می کند. چه همه آدم جمع شده بودند و این مراسم را دیدند. کبوترها هم آن اطراف را روی سرشان گرفته و بدون ترس هر جایی نوک می زنند. حتی روی سر و دست هم به دنبال غذا می نشینند.

در جایی دیگر یک خوانند با سیستم مخصوص و صدای بلندی نشسته و از کله صبح آواز می خواند. شاید چیزی مثل سلطان قلبهای ما یا آهنگهایی که ظاهرا همه با آنها خاطره دارند. کوچه پس کوچه های آتن، که روزگاری پذیرای سقراط و افلاطون و ارسطو و زنون (یکی الئایی و دیگری کیتیونی) و سِنِکا و مارکوس آورلیوس (امپراطور رم) بوده، همه سنگ فرش شده و از بس توریست (سالانه حدود 16 میلیون نفر) روی آنها پا زده اند همه سنگ فرشها براق و صیقلی شده اند. در کوچه ها مثل همه جای کشورهای اروپایی گل و بوته هست و البته کافه و میز بار و ... که اینجا رنگ و بوی مدیترانه ای هم دارد. اتوبوسهای توریستی روباز هم به رنگهای جذاب می چرخند و کلی توریست را جابجا می کنند. تراموای قدیمی هم برای گردش شهری هست.

کافه ها را که دیگر نگو. هر ساعت شبانه روز که بیایی عده ای نشسته اند یا می خورند و یا گپ می زنند. رفتم به سمت "باغ ملی یونان" که در کمال تعجب دیدیم تعطیل است. علتش هم جالب بود. گفتند چون باد شدیدی می وزد و در بعد از ظهر قرار است شدیدتر هم بشود، باغ تعطیل است. راست هم می گفتند چون در آکروپولیس، واقعا جاهایی باد نزدیک بود آدم را بیندازد. آنقدر قوی و شدید بود.

بعد از ناهار با گوگل مپ دیدم که پیاده 14 دقیق راه تا آکروپولیس است. راه افتادم و از بین کوچه بازارهای رنگارنگ و شلوغ و پر از گل و گیاه گذشتم و کلی ساختمانهای قدیمی بازسازی شده تاریخی دیدم تا بالاخره به آکروپولیس زیبا رسیدم.

چیزهایی که یک عمری عکس آنها را دیده ای و همیشه در حسرت دیدار آنها بوده ای، وقتی که فرصت دیدار از نزدیک دست می دهد، اولش آدم باور نمی کند. این اتفاق در مورد ایفل و تاج محل و لوور هم قبلا برایم افتاده بود. و به قولی رویایی را که رویای خود تو بوده و الان رویای خیلی از آدمهای روی کرده زمین به شمار می رود را تعبیر کردن و زندگی کردن، خیلی جالب است و باید قدردان آنه بود.

خوشبختانه بعد از یک پیاده روی طولانی وقتی که آمدم استراحتکی بکنم تا با قوای بیشتری و آماده ای بتوانم این یگانه دنیا را ببینم، دیدم که وای فای رایگان هم هست. دوباره در مورد آکروپولیس و پانتئون و... خواندن و اطلاعاتم به روزتر شد تا آمادگی کامل دیدن برایم فراهم شود. ورودی آکروپولیس 20 یورو بود که بعد از خرید بلیط و کنترل آن وارد محوطه زیباو اعجاب انگیز آن شدیم. آخر نمی شود آکروپولیس را به این سادگی و در حال خواب آلودگی تشریح کرد. پس بیزحمت جایی نروید و منتظر بمانید تا در پست بعدی در مورد آن بنویسم.