موضوع خیلی ساده است. کشورهای پیشرفته و سرآمد همه آنها آمریکا، خوب می دانند که تربیت یک متخصص با مدرک دکتری یا صاحب نظری که هیچ مدرک دانشگاهی هم ندارد، چقدر هزینه بردار و زمان بر است. مهم نیست که فرد از کجا آمده، چه مذهب و اخلاقی دارد، چطور می پوشد و کجاها می رود. مهم این است که این فرد تخصصی دارد که می تواند گرهی از مشکلات آن کشور را بگشاید. همین مسالهمداری همه چیز را حل می کند. یعنی فقط به مساله و حل آن فکر می شود و حواشی واقعا به حاشیه رانده می شود.
اما موضوعی که می خواهم بگویم این نیست. موضوع این است که تمامی خانه و ماشین و حقوق و امکاناتی که در اختیار یک ایرانی قرار می گیرد، شاید یک چندم هزینه هایی است که باید برای تربیت این فرد خرج شود. یعنی اگر این کشورها، سرمایه گذاری روی افراد خودشان بکنند و بخواهند کودکی را از اول دبستان به فارغ التحصیل مقطع دکتری برسانند، شاید بیشتر از اینها باید برای او خرج کنند. تازه معلوم هم نیست در نهایت چنین فردی از آب درآید. زیرا جهان سومی ها و مهاجرها انگیزه های فراوانی برای کار و رسیدن به شرایط مطلوب دارند. یکی از این جهت که می خواهند امکانات رفاهی بیشتر و بهتر داشته باشند، دیگر اینکه می خواهند موفق باشند و موفقیت فی نفسه لذت بخش و شورانگیز است. و نکته مهم دیگر، اینکه علاقه و عشق به کار و تخصصشان دارند، اما در کشور یا محیط خودشان امکانات و فضا برای انجام آزمایش و پژوهش مهیا نیست. واقعا خیلی از این انگیزه ها از عشق به کار علمی و حوزه پژوهشی حاصل می شود و فرد فقط به عشق پژوهش و رسیدن به نتیجه یا کشف حسابی فعالیت می کند. که این لذت کشف و نتیجه گرفتن از پژوهش و مطالعه خودش از بزرگترین لذتهای دنیا است. تا کسی لذتی از این جنس را تجربه نکند نمی تواند آن را درک کند.
به هر حال، کشورهای پیشرو با این روش چندین برابر مخارجی که برای تربیت و آموزش فرد باید بکنند را صرفه جویی می کنند. سودای پر منفعت و دو جانبه ای است. هم مهاجر راضی است و هم مهاجرپذیر. یاد این شعر می افتم که:
"دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است که اگر باز ستانند دو چندان گردد"
